گلچین کتاب "پرسش های مهم، پاسخ های کوتاه" از استاد قرائتی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سؤال 1: آیا خدا به عبادات ما نیاز دارد که فرمان داده نماز بخوانیم و رو به کعبه بایستیم؟
اگر همه مردم رو به خورشید یا پشت به آن خانه بسازند چیزی به خورشید اضافه نمی شود، و چیزی از آن کم نمی شود. خورشید نیازی به مردم ندارد که رو به او کنند، این مردم هستند که برای دریافت نور و گرما باید خانه های خود را رو به خورشید بسازند. خداوند به عباداتِ مردم نیازی ندارد که فرمان داده نماز بخوانند. این مردم هستند که با رو کردن به او از الطاف خاص الهی برخوردار می شوند و رشد می کنند. قرآن می فرماید: اگر همه مردم کافر شوند، ذره ای در خداوند اثر ندارد، زیرا او از همه انسان ها بی نیاز است. (اِن تکفروا انتم و مَن فی الارض جمیعاً فان الله لغنیٌ حمید) سوره ابراهیم، آیه 8 {گر جمله ی کائنات کافر گردد * بر دامن کبریاش ننشیند گرد}
سؤال 2: چرا صالحان، گرفتار مشکلات هستند و مجرمان و گنهکاران، در رفاه به سر می برند؟
خداوند اولیای خود را دوست دارد، لذا اگر خلافی کنند، فوراً آنان را با قهر خود می گیرد تا متذکر شوند {پیامبران با انجام ترک اولی نیز تأدیب می شدند} و همچنین اگر مؤمنین خلافی کنند، چند روزی نمی گذرد مگر آنکه گوشمالی می شوند. {امیرالمومنین در نهج البلاغه : اگر گناه پشت سر گناه کردید و خدا شما را گوشمالی نکرد ، از استدراج بترسید} اما اگر نااهلان خلاف کنند، خداوند به آنان مهلت می دهد و هرگاه مهلت سر آمد، آنان را هلاک می کند: (و جعلنا لمهلکهم مَوعداً) سوره کهف، آیه 59 و اگر امیدی به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر می اندازد و به آنان مهلت می دهد تا پیمانه شان پُر شود. (انما نُملی لهم لیزدادوا اثماً) سوره آل عمران، آیه 178 اگر قطره ای چای روی شیشه عینک شما بریزد، فوراً آن را پاک می کنید. اما اگر قطره ای چای روی لباس سفید شما بچکد، صبر می کنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض کنید. و اگر قطره ای چای روی قالی زیر پای شما بچکد، آن را رها می کنید تا مثلاً شب عید به قالی شویی ببرید. خداوند نیز با هر کس به گونه ای رفتار می نماید و بر اساس شفافیت یا تیرگی روحش، کیفر او را به تأخیر می اندازد.
سؤال 3: چگونه قبولی تمام کارها، مشروط به قبولی یک عمل همچون نماز می شود؟
پلیسِ راهی را در نظر بگیرید که از راننده ای گواهینامه رانندگی مطالبه می کند. اگر راننده، گواهینامه پزشکی، گذرنامه سیاسی، پروانه ساختمان و اجازه اجتهاد و یا هر مدرک دیگری به او نشان دهد، پلیس از او نمی پذیرد و تنها اگر گواهینامه رانندگی داشت، اجازه عبور می دهد وگرنه مانع او می شود. در قیامت نیز شرط رسیدن به مقصد، گواهینامه نماز است که اگر نباشد، هیچ عملی قبول و نجات بخش نیست.
سؤال 4: چگونه پاداش بعضی اعمال انسان، از حساب و شماره می گذرد؟
بر اساس روایات، تعداد نفرات در نماز جماعت هر چه بیشتر باشد، ثواب نماز بیشتر می شود؛ تا آنکه عدد افراد حاضر در نماز جماعت، به ده نفر برسد که در این صورت پاداش آن بی شمار شده و کسی جز خداوند نمی داند. چنانکه انسان، با یک انگشت می تواند شماره تلفن بگیرد، با دو انگشت می تواند سطل کوچکی را بلند کند، با سه انگشت کار بیشتری انجام می دهد، تا اینکه به ده انگشت برسد که در این صورت، دیگر کار انسان محدودیت ندارد و هر کاری بخواهد می تواند با این ده انگشت انجام دهد و نوع کارهایش قابل حساب و شماره نیست.
سؤال 5: امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همه مسلمانان است یا گروهی خاص؟
برای ماشینی که در مسیر یک طرفه برخلاف همه رانندگی می کند، دو نوع برخورد لازم است: یکی آنکه تمام رانندگان با بوق و چراغ مخالفت خود را با کار او اعلام کنند، دوم آنکه پلیس، راننده را جریمه کند. قرآن نیز هم تمام مسلمانان را به امر به معروف و نهی از منکر سفارش می کند: (کٌنتم خَیرَ اٌمه اٌخرِجَت تَأمرون بِالمَعروف و تَنهَون عن المنکر) سوره آل عمران، آیه 110 شما بهترین امتی هستید که جلوه کرده اید به شرط آنکه امر به معروف و نهی از منکر کنید. و در جای دیگر می فرماید: از میان شما مسلمین، گروهی ویژه باید مسئول امر به معروف و نهی از منکر شوند. (و لتکن منکم اٌمه یَدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و یَنهون عن المنکر) سوره آل عمران، آیه 104
سؤال 6: بشر چه نیازی به کتاب آسمانی دارد؟
تمام کارخانجات دنیا برای تولیدات خود، دفترچه راهنما تهیه و در کنار محصولات به مشتریان ارائه می دهند. آیا جز طراح و سازنده، فرد دیگری صلاحیت نوشتن آن را دارد؟ هرگز! ما نیز سازنده و آفریدگار داریم که برای راهنمایی ما، دفترچه ای به نام قرآن نازل کرده است و دیگری حق قانون گزاری بر خلاف آن را ندارد، زیرا فقط سازنده می داند که چه ساخته و تنها اوست که به تمام زوایا و ابعاد محصول خود آگاه است و راه بهره گیری صحیح و آفات و موانع رشد آن را می داند: (ألا یَعلم مَن خَلق و هو اللطیفٌ الخَبیر) سوره ملک، آیه 14 کسانی که به جای قانون خداوند، به سراغ قوانین بشری می روند، مانند کسانی هستند که دفترچه راهنمای سازنده را کنار گذاشته و از دیگران نحوه استفاده از آن را مطالبه می کنند.
سؤال 7: زهد یعنی چه؟
قرآن می فرماید: (لِکَیلا تَأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم) سوره حدید، آیه 23. آن گونه باشید که اگر چیزی را از دست دادید، تأسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند، شاد نشوید. یعنی دادن ها و گرفتن ها، در ما اثری نگذارد. کارمندِ بانک، یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت. زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
سؤال 8: چرا در اسلام، ارزش عمل به نیت آن است و قبولی عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است؟
در کارهای دنیوی نیز ارزش کارها ، به نیت آنها بستگی دارد . جراح و چاقو کش هر دو شکم پاره می کنند ، اما کار جراح خدمت است و کار چاقو کش جنایت . همین جراح می تواند برای پول کار کند و می تواند برای نجات یک انسان کار کند ، هر کدام از این هدف ها نیز ارزش مخصوص به خود دارد . یک لیوان آب را به سه نفر عرضه می کنیم ؛ یکی نمی خورد ، چون قهر کرده ، دیگری نمی خورد چون میل ندارد است ، سومی نمی خورد و می گوید : نفر چهارم از من تشنه تر است ، آب را به او بدهید ! این سه نفر ، در نوشیدن آب یکسانند ولی به خاطر آن که هدف های آنها متفاوت است ، ارزش کارشان نیز تفاوت دارد . در اسکناس ها نخی است که نشانه ی اصالت اسکناس و وسیله جدایی اسکناس اصلی از قلابی است، در عبادات نیز باید ریسمانی محکم میان بنده و خدا باشد که همان قصد قربت و اخلاص است . اگر آن نخ نباشد یا پاره شود ، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نیست.
سؤال 9: اگر (اِن الصلوه تَنهی عن فحشاءِ و المٌنکر) سوره عنکبوت، آیه 45 صحیح است، پس چرا بعضی نمازگزاران مرتکب خلاف می شوند؟
اولاً : نماز اگر با اصول و شرایطی که دارد اقامه گردد ، مانع فحشا و منکر می شود وگرنه حرکت لب و کمر چنین خاصیتی را ندارد . این درست نیست که هر کس به مدرسه و دانشگاه رفت به رشد علمی می رسد ، بلکه به این معناست که مدرسه و دانشگاه بستر رشد است به شرط آنکه با جدیت درس بخوانید و آنچه را می خوانید بفهمید. ثانیاً : نمازگزاری که گاهی خلاف می کند ، اگر اهل نماز نبود خلافش بیشتر بود ، زیرا همین نمازگزار برای صحیح بودن نمازش مجبور است بدن و لباسش پاک باشد ، لباس و مکانش از مال مردم نباشد و همین مقدار مراعات احکام و مسائل ، سبب دور شدن او از برخی گناهان و منکرات می شود ، همان گونه که پوشیدن لباس سفید ، انسان را از نشستن روی زمین آلوده باز می دارد .
سؤال 10: چگونه با غرائز جنسی برخورد کنیم؟
غرائز مثل کپسول گاز هستند که اگر از طریق صحیح وارد اجاق گاز شود، نتیجه اش حرارت و پخت و پز است، ولی اگر بدون کنترل باشد، انفجار و خطر را در پی خواهد داشت. {پس نه سرکوب و نه رها کردن غرائز، بلکه کنترل و مهار} خود آرایی برای زن یک غریزه است، این غریزه اگر در خانه به کار گرفته شود، زندگی را شیرین و پُر محبت خواهد کرد، اما اگر این خود آرایی در خیابان انجام گرفت، سبب متزلزل کردن خانواده های دیگر خواهد شد. مردی که در خیابان صدها زن آرایش کرده می بیند، وقتی به خانه برمی گردد، نسبت به همسر خود علاقه چندانی نشان نمی دهد، زیرا جلوه های خیابانی علاقه او را نسبت به همسرش متلاشی کرده است.
سؤال 11: خدا که به همه مَحرم است، پس چرا در نماز مردان و زنان باید خود را بپوشانند؟
همیشه پوشیدن لباس به خاطر مَحرم و نامَحرمی نیست، بلکه گاهی پوشیدن لباس جنبه تکریم و ادب دارد. معمولاً افراد در خانه خود، لباس ساده می پوشند، ولی وقتی مهمان وارد خانه می شود، به احترام مهمان، لباس کامل و مناسب می پوشند و اگر قرار باشد در مجلس عروسی شرکت کنند، لباس کامل تری بر تن می کنند. این تغییر لباس ها، به خاطر ادب و احترام مهمانان مجالس است. حضور در محضر خداوند در حال نماز نیز مقتضی پوشیدن لباس مناسب و کامل است. {حضور نظامیان در مراسمات خودشان حتماً باید با لباس مخصوص باشد، وگرنه خلاف محسوب می شود. حضور زنان در نماز هم بایستی با پوشش کامل باشد.}
سؤال 12: چه کنیم تا دچار غرور و عجب در عبادت نشویم؟
الف) {توجه به عبادات بزرگان}؛ تا وقتی روی زمین هستیم، یک هکتار زمین برای ما بزرگ است، اما اگر سوار هواپیما شدیم هر چه هواپیما بالاتر برود، این قطعه زمین برای ما کوچک تر می شود. اگر توجهی به پولهای موجود در بانک بکنیم، سرمایه خود را ناچیز خواهیم دید. اگر به تسبیح گفتن همه موجودات توجه داشته باشیم، گفتن چند « سبحان الله » را چیزی نمی دانیم. اگر به کتابخانه های بزرگ و مهم دنیا نگاه کنیم، مطالعه چند کتاب ما را مغرور نخواهد کرد. وقتی به امام سجاد علیه السلام گفتند: چرا اینقدر عبادت می کنی؟ فرمود: عبادت من کجا و عبادت علی بن ابیطالب کجا! ب) {توجه به احتمال عاقبت به شرّ شدنِ ما وجود دارد}؛ حدیث: هر کس خودش را بهتر از دیگران بداند، مستکبر است. «مَن ذهب ان له علی الآخر فضلاً فهو من المستکبرین» بحار، ج 70، ص 226. آری، چون عاقبت افراد را نمی دانیم، نباید قضاوت عجولانه کنیم. چه بسا افراد فاسق که مؤمن و افراد مؤمنی که بد عاقبت می شوند. امام صادق علیه السلام در بیان حدیث فوق فرمود: ساحرانی که در تمام عمر منحرف بودند، با دیدن معجزه موسی علیه السلام در یک لحظه ایمان آوردند و تمام تهدیدات فرعون را ناچیز و نادیده گرفتند. شیطان با شش هزار سال عبادت منحرف شد. بنابراین، نباید مغرور شویم، زیرا ممکن است از راه خارج شویم.
سؤال 13: این همه سفارش برای شروع کار ها با نام خداوند در همه کارها، برای چیست؟
حدیث: برای هر کاری « بسم الله » بگویید، حتی سر سفره اگر نوع غذا را تغییر دادید « بسم الله » را تجدید کنید. بحار، ج 63، ص 421 اگر شما به یک کارخانه توجه کنید، به تمام کالاها و تولیدات خود، آرم و نشانه خود را می زند. مثلاً یک کارخانه چینی سازی، به همه ظرف های کوچک و بزرگ، حتی کارتون و کامیونی که مربوط به حمل و نقل است، نام و آرم خود را می زند. پرچم هر کشوری، هم روی میز مدیران آن کشور است، هم بالای ساختمان ادارات و هم روی کشتی هایی که از آن کشور به اطراف دنیا می روند. انسان خداپرست نیز تمام کارهایش، نام و آرم خدایی دارد؛ چه کوچک و چه بزرگ.
سؤال 14: چرا بسیاری از پیامبران نتوانستند جامعه دینی کامل برپا کنند؟
اگر سوزن تیز باشد و نخ هم متصل به آن، هر پارچه ای دوخته می شود، اما اگر سوزن کج بود یا نخ جدا شد، نازک ترین پارچه هم دوخته نمی شود. اگر مردم اطاعت نکنند، رهبر کاری از پیش نمی برد. همان گونه که نخ بدون سوزن، هر قدر هم کارآمد باشد، کاری از پیش نمی برد. {در زمان حکومت حضرت مهدی مردم مطیع رهبر می شوند}
سؤال 15: {معیار ریا چیست؟ آیا درست است برای جلوگیری از ریا در نماز جماعت و مجالس دینی شرکت نکنیم؟}
اولاً : هر خودنمایی حرام نیست. زن و مرد که خود را برای یکدیگر آرایش می کنند، برای خود نمایی است و همین تظاهر عبادت است. سفارش اسلام به حضور در مسجد برای نماز، نوعی تظاهر است، اما تظاهر برای تعظیم شعائر دینی. عزاداری برای امام حسین علیه السلام با حضور در خیابان ها، تظاهری است که در آن عبادت نهفته است. ثانیاً شرکت بعضی افراد در مساجد و محافل، یک نوع تبلیغ و تشویق عملی برای دیگران است. اگر مسئولین به مسجد محله بروند، مردم عادی نیز خواهند آمد. تظاهر و ریا آنجا حرام است که هدف ، مطرح کردن خود باشد، نه مطرح کردن کار. یعنی اگر در جایی شرکت کنیم که نشان دهیم انسان نیکوکار و خوبی هستیم، این ریا و حرام است، اما اگر هدف ما از حضور در مراسم این باشد که به مردم بگوییم: «من آمدم، شما هم بیایید»، این تبلیغ عملی است و حتی پاداش و ثواب دارد.
سؤال 16: {فلسفه حوادث تلخ در زندگی چیست ؟}
در سر یک سفره ممکن است هم ترشی و فلفل قرار دهند و هم شیرینی و مربا ؛ کودکان از شیرینی و حلوای سفره لذت می برند ، و فلفل و ترشی را بی مورد می دانند ، اما بزرگ ترها هر دو را در سفره لازم می دانند . حوادث تلخ نیز برکاتی دارد ، از جمله : 1ـ توجه انسان را به خدا بیشتر می کند . 2ـ انسان را سنجیده و استعدادهای او را شکوفا می سازد . 3ـ کفاره گناهان و لغزش های او می شود . 4ـ قدر نعمت ها بیشتر شناخته می شود . 5 ـ وسیله غرور زدایی است . انسان ها در برابر حوادث سه گروهند : چنانکه کودک همین که لب به فلفل و پیاز و ترشی می گذارد ناراحت می شود ، نوجوان تحمل می کند و والدین او پول می دهند و فلفل و ترشی را می خرند . قرآن : گروهی همین که دچار سختی می شوند ، جیغ می زنند ، ( اذا مَسه الشَر جَزوعا ) . گروهی صبر می کنند ، ( و بَشِر الصابرین الذین اذا أصابَتهم مٌصیبه قالوا اِنا لله و انا الیه راجِعون ) و گروهی به استقبال سختی ها می روند . ( و منهم مَن یَنتظر ) .هنگامی که امام کاظم علیه السلام را به زندان انفرادی بردند ، فرمود : چه جای خوبی برای عبادت است ؟ ! شخصی از کنار مغازه بلور فروشی می گذشت چشمش به لیوان هایی افتاد که روی میز به طور وارونه چیده شده بود . همانجا ایستاد ، کمی نگاه کرد و یکی از آنها را به همان حالتی که بود برداشت و شروع به اعتراض به فروشنده کرد که آقا ! چرا دَر این لیوان بسته است و ته آن باز است ؟ آری ، بسیاری از اشکالات ، بر اساس باورها و تصورات غلط ما می باشد . ما خیال می کنیم که دنیا برای رفاه است ، لذا می گوییم : چرا رفاه نیست ؟. ما باید باور کنیم که دنیا خوابگاه ، عشرتکده و آخور نیست ، دنیا میدان رشد است .همان گونه که لاستیک های ماشین را باید تنظیم باد کرد ، حوادث تلخ نیز انسان را متعادل و تنظیم می کند ، غفلت و غرور و تکبر را از بین می برد .
سؤال 17: آیا ایمان بدون عمل ارزش دارد؟
در قرآن همواره ایمان در کنار عمل صالح آمده است : ( آمنوا و عملوا الصالحات ) ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطی کارآیی دارند که به هم متصل باشند . قرآن می فرماید : اگر خدا را دوست دارید ، از پیامبر اطاعت کنید : ( اِن کنتٌم تٌحبون الله فاتبعونی ) سوره آل عمران ، آیه 31 . بسیارند کسانی که می گویند : ایمان داریم ولی عمل نمی کنند ، می گویند : خدا را دوست داریم ولی با او حرف نمی زنند و نماز نمی خوانند ، می گویند : به امام زمان علیه السلام ایمان داریم ، ولی سهم امام را که بر آنان واجب است نمی پردازند . در روزگار قدیم کسانی را که در جنگ ها اسیر می شدند به نام برده در بازار می فروختند .شخصی به بازار برده فروشان آمد تا برده ای خریداری کند . هر برده که هنری داشت گران تر بود . به سراغ برده ای رفت و دید قیمت آن بسیار گران است . سبب را پرسید ، گفتند : او تشنه شناس است و می فهمد چه کسی تشنه است .خریدار علاقمند شد ، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایی تهیه کرد ولی سر سفره آب نگذاشت .مهمانان چند لقمه ای که خوردند ، یکی پس از دیگری تقاضای آب نمودند . برده تشنه شناس نگاهی به او می کرد و می گفت : دروغ می گوید ، او تشنه نیست . کم کم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هر کدام فریاد آب سردادند . اما برده می گفت : همه دروغ می گویند . تا اینکه یک نفر از میان آنان برخاست تا آبی تهیه کند . برده گفت : این شخص راست می گوید ، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نکرد . آری ، کسی در ادعای خود صادق است که حرکت و اقدامی کند .
سؤال 18: چگونه عمر هزار ساله و ظهور حضرت مهدی علیه السلام در قیافه ی چهل ساله را باور کنیم ؟
معمولاً موی ابرو و مژه در صورت ما ده ها سال ثابت است و هیچ رشدی ندارد ، در حالی که موی سر و صورت در کنار آن هر لحظه در حال رشد و تغییر و تحول است . هر دو از یک پوست و گوشت و خون و غذا و اکسیژن تغذیه می کنند ، اما خداوند قادر اراده کرده است که یک مو ثابت و در کنار آن موی دیگر متغیر باشد . علاوه بر آنکه هیچ دلیل عقلی و نقلی و تجربی بر محدودیت عمر انسان نداریم . خداوند در قرآن ، عمر هزار ساله را برای حضرت نوح و خواب سیصد ساله را برای اصحاب کهف مطرح کرده است . {و درباره حضرت یونس دارد که فلو لا أنّه کان من المسبحین للبس فی بطنه إلی یوم یبعثون... خدایی که می تواند پیامبری را در شکم ماهی تا روز قیامت حفظ کند می تواند امامی را بیش از هزار سال عمر دهد}
سؤال 19: با اینکه پیامبران و امامان معصومند ، پس چرا استغفار و گریه می کنند؟
اگر سالن بزرگی را با نور کمی روشن کردیم جز اجناس و اشیای بزرگ را نخواهیم دید ، ولی اگر همین سالن را با نور زیاد روشن کردیم حتی یک پوست تخمه و ذره کاغذ دیده خواهد شد . نور افراد عادی کم است ، لذا تنها گناهان{کبیره }خود را می بینند و {برخی گناهان صغیره را هم می بینند } ولی پیامبران و امامان معصوم که از نور ایمان بسیار بالایی برخوردارند حتی اگر یک لحظه از عمرشان را به اعلی درجه ممکن بهره نگیرند ، دست به دعا و گریه برمی دارند . مثال دیگر : دراز کردن پا برای کسی که درد پا دارد ، نه حرام است نه مکروه ، ولی می بینیم که گرفتاران به درد پا به هنگام دراز کردن پا از اطرافیان خود عذرخواهی می کنند ، زیرا برای آنان احترامی قائلند که حتی از کار مباح خود شرمنده هستند . مثال دیگر : گاهی افرادی که در تلویزیون مشغول نقل اخبارند سرفه می کنند و فوراً از تمام بینندگان عذرخواهی می کنند ، با اینکه سرفه کردن گناه ندارد ولی چون خودشان را در محضر مردم می بینند ، عذرخواهی می کنند . اولیای خدا نسبت به ذات مقدس او چنان معرفت و شناختی دارند که اگر عبادات جن و انس را نیز داشته باشند ، خودشان را مقصر می دانند .
سؤال 20 : {حبط و تکفیر اعمال یعنی چه }؟
اگر شخصی 20 سال خدمت مفید داشته باشد ، ولی فرزند کارفرمای خود را بکشد ، این عمل تمام خدمات او را از بین می برد . یک بمب که منفجر می شود و ساختمانی فرو می ریزد ، تمام زحمات انسان ها را در یک لحظه از بین می برد . خوردن یک قاشق سم ، تمام مراقبت های بهداشتی چند ساله را نابود می کند . یک لحظه خواب در هنگام رانندگی ، ماشین را به دره پرتاب می کند . یک لحظه فرو کردن چاقو در چشم ، سبب نابینایی سالیان دراز می شود . آری ، برخی گناهان همچون آتش ، جنگل نیکی های انسان را سوزانده و به خاکستر تبدیل می کند . قرآن می فرماید : ( حَبِطَت اعمالهم ) سوره بقره ، آیه 217 کارگری که سالها بد کار می کرده ولی یک لحظه وقتی وارد منزل کارفرما می شود کودک کارفرما را می بیند که به استخر افتاده و در آستانه غرق شدن است ، او را نجات می دهد . این عمل تمام بدرفتاری ها و کم کاری های او را جبران می کند . قرآن می فرماید : به خاطر یک کار شایسته ، بدی های انسان محو می شود . ( مَن یؤمن بالله و یَعمل صالحاً یٌکفِر عنه سیئاته ) سوره تغابن ، آیه 9. نماز به پا دارید که آن حسنه ای است که بدی ها و زشتی ها را از بین می برد . ( و أقمِ الصلوه ... اِن الحَسنات یٌذهِبنَ السَیئات )
سؤال 21 : چرا ، غیبتِ دیگران به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه شده است (أیٌحِبٌ أحدکم أن یأکل لحم أخیه مَیتاً )سوره حجرات ، آیه 12 ؟
1- مٌرده ، روح ندارد تا از خود دفاع کند و شخصی هم که مورد غیبت قرار می گیرد ، حضور ندارد تا از خود دفاع کند . 2- گوشت مرده ، اگر کنده شود ، قابل جبران نیست . غیبت ، ریختن آبرو است و آبرو که رفت ، قابل جبران نیست .
سؤال 22 :چرا ارثِ زن ، نصف مرد است؟
حقوق کارگرِ روز مزد بیشتر از کارمند رسمی است . این به خاطر آن نیست که شخصیت کارگر از کارمند بیشتر است ، بلکه به خاطر آن است که برای کارمند ، بیمه ، بازنشستگی ، مرخصی ، حق مأموریت ، حق مدیریت ، حق عائله ، سختی کار ، بدی آب و هوا و ... در نظر گرفته شده است که اگر همه آنها محاسبه شود ، حقوق کارمند از کارگر بیشتر می شود . اسلام ، ارث زن را نصف مرد قرار داده ولی در عوض هزینه زندگی را از دوش او برداشته و هزینه هایِ خوراک ، پوشاک ، مسکن و درمان او را توسط مرد تأمین کرده است . زن ، سهم ارث خود را برای خود حفظ می کند و تمام مخارج زندگی خود را از شوهر می گیرد . به علاوه مهریه ای را هم از او دریافت می کند که اگر مهریه و هزینه زندگی را در کنار سهم ارث بگذاریم ، سهم زن بیشتر می شود .
سؤال 23: مرگ انسان به دست کیست؟ خدا، یا عزرائیل؟
وقتی شما به یک ساختمان نگاه می کنید، می توانید بگویید: این ساختمان را مهندس و معمار ساخت، بنّا و کارگران ساختند، صاحبش ساخت، نسبت ساختن خانه به همه این ها درست است. چنانکه می توان گفت: کلید، در را باز کرد، دستم در را باز کرد، خودم در را باز کردم، زیرا کلید در اختیار دست و دستم در اختیار من است؛ در قرآن، در مورد گرفتنِ جان انسان، یک جا می فرماید: (الله یتوفی النفس) سوره زمر، آیه 42. و در جای دیگر می فرماید: (یتوفاکم ملک الموت) سوره سجده، آیه 11؛ ملک الموت «عزرائیل»، جان مردم را می گیرد. و جایی دیگر می فرماید: (تَوفته رٌسٌلنا) سوره انعام، آیه 61. فرشتگان، جان مردم را می گیرند. در آیات فوق نیز شاید این گونه باشد : فرشتگان جان ها را می گیرند و به عزرائیل تحویل می دهند و عزرائیل جان ها را به خدا تحویل می دهد. شاید هم این گونه باشد: جان افراد عادی را فرشتگان می گیرند، جان افراد برجسته را عزرائیل می گیرد و جان اولیای الهی را خداوند می گیرد.
سؤال 24: چگونه به خدای نادیده ایمان بیاوریم؟
هرچه به زمین نگاه کنیم و خاک ها و سنگ های آن را به آزمایشگاه ببریم، چیزی به نام جاذبه نمی بینیم ولی از افتادن سیب از درختی پی می بریم که جاذبه وجود دارد. پس لازم نیست هر چیزی را با چشم ببینیم تا به وجود آن ایمان بیاوریم. جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمی کنیم، اما از آثار آن پی به وجود آن می بریم.
سؤال 25: چرا گنهکاران، از قرآن بهره نمی گیرند؟
اگر در استخر آبی، لاشه مرداری بیفتد، هر چه در آن استخر، آب وارد شود یا باران ببارد، بوی بد آن بیشتر می شود. لجاجت در قلب انسان، مثل مردار در استخر است. هر آیه ای که نازل می شود با اینکه مایه رحمت است امّا در دلِ ناپاکِ کافران که وارد شود، مایه خسارت آنان می گردد. (و لا یزید الظالمین الا خساراً) سوره اسراء، آیه 82. {باران که در لطافت طبعش خلاف نیست * در باغ لاله روید و در شوره زار خس}
سؤال 26: {تفاوت خواب و مرگ در چیست؟}
گاهی راننده، اتومبیل خود را در پارکینگ خاموش می کند و به منزل می رود. اما گاهی در جاده، ماشین را روشن می گذارد و به رستوران می رود. در این دو صورت راننده در ماشین نیست، ولی در صورت اول هم راننده نیست و هم ماشین خاموش است و در صورت دوم تنها راننده نیست، ولی ماشین روشن است. (الله یَتوفیَ النفٌس حین موتها والتی لم تَمٌت فی مَنامها) سوره زمر، آیه 42. خداوند هنگام مرگ، جان های مردم را به طور کامل می گیرد و آن که نمرده است، در خواب جانش را می گیرد. انسان به هنگام خواب، جسمش روشن است، یعنی اعضا مشغول به کار خود می باشند ولی روح به اطراف می رود، اما به هنگام مرگ، جسم خاموش می شود و روح به طور کلی از جسم جدا می گردد.
سؤال 27: مراد از سنت های الهی چیست؟
مجلس شورای اسلامی دو رقم قانون وضع می کند: 1ـ قوانینی که برای مردم و دولت وضع می کند. 2ـ قانونی برای اداره خود وضع می کند، مثل آن که هیئت رئیسه و رئیس مجلس چگونه انتخاب شود، تعداد کمسیون ها و تعداد نفرات هر کمسیون، مقدار حقوق، مقدار تحصیلات، شرایط مجلس علنی و غیرعلنی، رأی مخفی و رأی غیر مخفی، شرایط استیضاح وزیر و ... چگونه باشد. خداوند (جل شأنه) نیز قوانینی را برای مردم تعیین کرده که به آنها احکام و تکالیف می گویند. و قوانینی که برای خودش تعیین کرده است که به آنها سنت الهی می گویند (سنه الله) سوره احزاب، آیه 138؛ مثلاً: قانون هدایت: (اِن علینا لَلهٌدی) 2- سوره لیل، آیه 12. قانون حسابرسی: (ان علینا حسابهم) سوره غاشیه، آیه 21. قانون رزق رسانی: (علی الله رزقها) سوره هود، آیه 6؛ قانون حمایت: (انا لَنَنصر رٌسلنا) سوره غافر، آیه 51؛ قانون رحمت: (کَتب ربکم علی نفسه الرحمه) سوره انعام، آیه 54.
سؤال 28: {مدتی بدون تقلید اعمالم را انجام داده ام، تکلیف آن اعمال چه می شود؟}
ساختمانِ بدون پروانه و مجوز قابل تخریب است، مگر آنکه صاحب خانه آنگونه طراحی کرده باشد که تصادفاً خانه او طبق مقررات مسئولین شهرسازی واقع شده باشد. عمل بدون تقلید نیز باطل است، جز آنکه این عمل مطابق فتوای مرجع تقلیدش باشد.
سؤال 29: خدایی که {علیم بما فی الصدور} است، چرا ما را مورد آزمایش قرار می دهد؟
1ـ مدعیان راستین از مدعیان دروغین شناخته شوند. همه ادعا می کنند که آدم خوبی هستند، اما به هنگام امتحان، افراد شناخته می شوند و هرکس می فهمد که چه مقدار در ادعایش راستگو بوده است. 2ـ ما می دانیم که این خیاط یا بنا یا نجار چگونه می دوزد یا می سازد، ولی بر اساس این دانش، به آنها مزد نمی دهیم، بلکه بر اساس مقدار عمل مزد می دهیم. پس کیفر و پاداش بر اساس عمل است، نه علم خداوند. حضرت علی علیه السلام می فرماید: آزمایشات الهی برای علم پیدا کردن خداوند نیست، بلکه برای آن است که بستری ایجاد شود و از انسان عملی سرزند تا کیفر و پاداش بر مبنای عمل باشد.
سؤال 30: چرا خداوند چیزهایی آفریده که برای انسان خطرناک است؟
قرآن: هر چه را که خدا آفریده، نیکو آفریده است: (الذی أحسنَ کل شی ء خَلقه) سوره سجده، آیه 7؛ حتی زهرمار در بدن مار نیکوست ولی در بدن ما کشنده است. چنانکه آب دهان در دهان ما نیکوست، ولی اگر به سوی کسی پرتاب شود، جسارت بزرگی محسوب می شود.
«والحمدلله رب العالمین»
چگونه طرح درس روزانه بنویسیم؟
در مطالب قبلی به صورت کامل در رابطه با اینکه طرح درس چیست و نحوه نوشتن طرح درس سالانه به صورت مفصل صحبت کردیم و در این مطلب قصد داریم، پس از آشنایی با مفهوم طرح درس و نکات مهم در تدوین آن گامهای ضروری برای تدوین طرح درس روزانه را مورد بررسی قرار دهیم.
با تیم آموزشی رایاد همراه باشید.
- 10 گام اساسی برای نوشتن طرح درس روزانه
- گام اول؛ تعیین مشخصات کلی
- گام دوم؛ مشخص کردن اهداف کلی، جزئی و رفتاری
- گام سوم؛ تعیین و تأمین ابزارهای آموزشی مورد نیاز
- گام چهارم؛ انتخاب روش تدریس مناسب
- گام پنجم؛ بررسی نکاتی پیش از شروع درس
- گام ششم؛ ارزشیابی تشخیصی
- گام هفتم؛ آمادهسازی
- گام هشتم؛ ارائه درس
- گام نهم؛ فعالیتهای تکمیلی
- گام دهم؛ ارزشیابی تکوینی
10 گام اساسی برای نوشتن طرح درس روزانه
گام اول؛ تعیین مشخصات کلی
در طرح درس روزانه ابتدا باید نام درس، موضوع درس، مدت جلسهها، شماره طرح درس، نام مدرسه، تعداد دانشآموزان، کلاس و دوره تحصیلی، نام معلم و تاریخ در بالای صفحه کاربرگ طرح درس نوشته شود.

گام دوم؛ مشخص کردن اهداف کلی، جزئی و رفتاری
یک معلم آگاه هدفهای کلی و رفتاری موضوعی که قصد تدریس آن را دارد، مشخص مینماید.
- اهداف کلی: هدف کلی در روند آموزش روزانه وضعیت فراگیر دانشآموزان را پس از دریافت یک عمل آموزشی توصیف میکند. به عبارت دیگر، هدفهای کلی آموزش روزانه حاوی نتایجی هستند که معلم در نتیجه ارائه آموزشی به دانشآموزان و انجام فعالیتهای مورد نیاز جهت درک بهتر مطالب، از آنها انتظار دارد.
- اهداف جزئی: هدفهای جزئی شامل تعیین اهداف سطح پایینتر و جزئیتری در رابطه با قابلیتهایی هستند که فراگیران پس از گذراندن مجموعهای از تجارب یادگیری کسب میکنند. در واقع، توضیح و تقسیم مراحل رسیدن به نتایج اهداف کلی، شامل اهداف جزئی میشوند.
- اهداف رفتاری: پس از مشخص نمودن اهداف کلی و تجزیه آن به اهداف جزئی، اهداف رفتاری مطرح میشوند. هدفهای رفتاری عبارتند از اعمال، رفتارها، حرکات و آثاری که قابل مشاهده، شنیدن، لمس و سنجش هستند. این قبیل اهداف مشخص میسازند که دانشآموزان به هدفهای کلی رسیدهاند. برای طرح هدفهای رفتاری رعایت چهار ویژگی مخاطب شامل افعال رفتاری، شرایط و معیار و کشش آنان ضروری میباشد.
گام سوم؛ تعیین و تأمین ابزارهای آموزشی مورد نیاز
انتخاب منابع آموزشی مناسب منجر به آموزش مؤثرتر دانشآموزان میشود. به علاوه، باید توجه داشته باشید که از یک ابزار آموزشی نمیتوان در همه موقعیتهای تدریس استفاده کرد. به عبارت دیگر، هر موقعیت آموزشی ابزار و منابع خاص خود را طلب میکند. بدون توجه به قابلیتهای ابزارهای آموزشی در موقعیتهای مختلف نیز نمیتوان از آنها استفاده مناسبی به عمل آورد. بنابراین برای شناسایی یک ابزار مناسب، ابتدا باید به چند پرسش پاسخ دهید. این پرسشها عبارتند از:
- هدف از ایجاد ارتباط چیست؟
- چه کسی میخواهد ارتباط برقرار کند و چه ویژگیهایی دارد؟
- مخاطب ارتباط کیست؟
- چه میزان پذیرش دارد؟
- ویژگیهای او چیست؟
- شرایط زمانی و مکانی برقراری ارتباط چیست؟
- برای انجام این کار چه امکاناتی وجود دارد؟
به طور کلی، عوامل مؤثر در انتخاب منابع و ابزارهای آموزشی مناسب عبارتند از نوع هدفهای آموزشی، ویژگیهای مخاطبان، روشهای فنون آموزشی، قابلیت رسانه برای انتقال پیام مورد نظر، جذابیت رسانه، کیفیت فنی هنری، اقتصادی بودن، عملی بودن و سهولت کاربرد ابزار مورد نظر.

گام چهارم؛ انتخاب روش تدریس مناسب
گام بعدی برای نوشتن طرح درس روزانه انتخاب روش تدریس مناسب است. با پیشرفت علوم و فنون و پیچیده شدن جوامع بشری، نیازهای فردی و اجتماعی بشر نیز پیچیدهتر میشود و برای ارضای نیازهای پیچیده احتیاج به علوم و فنون پیچیدهتر میباشد. کسب علم نیز در سایه بهکارگیری روشهای مفید، مؤثر، جدید و کارآمد در آموزش امکانپذیر است. به همین دلیل به منظور نیل به اهداف آموزشی تعیین شده، بهرهگیری از روشهای تدریس، الگوهای تدریس متناسب با هدفهای درس و نوع مطالب، نوع کلاس، تعداد دانشآموزان و غیره روشها و الگوهای خاصی مورد استفاده قرار میگیرد.
گام پنجم؛ بررسی نکاتی پیش از شروع درس
هر معلمی قبل از شروع درس باید از حضور دانشآموزان آگاهی حاصل کند. همچنین مطمئن شود که آنان از سلامت روحی و جسمی برای شروع درس برخوردار هستند؛ زیرا دانشآموزان باید در آغاز درس احساس آرامش نمایند و مشتاقانه منتظر یاد گرفتن درس جدید باشند. به علاوه، پیش از شروع درس جدید، اگر از قبل تکلیفی برای دانشآموزان تعیین کردهاید، آنها را بررسی کرده و برنامههای دیگر را متناسب با کشش دانشآموزان انجام دهید.
البته باید توجه داشته باشید که کارهای قبل از شروع درس نباید زیاد طول بکشد؛ زیرا طولانی شدن این مرحله از شور و شوق اولیه فراگیران میکاهد.

گام ششم؛ ارزشیابی تشخیصی
پیش از آغاز درس جدید، معلم باید رفتار ورودی دانشآموزان را مشخص سازد. روانشناسان معتقد هستند که رفتار ورودی بر آمادگی فرد برای یادگیری رفتاری تازه دلالت دارد. به عبارت دیگر، آنچه فردی قبلاً یاد گرفته است یا آنچه برای شروع به یادگیری مطلبی تازه باید یاد گرفته باشد، رفتار ورودی او نامیده میشود.
در حقیقت، معلم قبل از شروع درس جدید باید اطمینان حاصل کند که دانشآموزان مطالب درس قبل، به خصوص مطالبی که دانستن آنها برای درس جدید پیشنیاز محسوب میشود را میدانند. به همین دلیل به هر طریق که لازم میداند باید از پیش دانستههای دانشآموزان ارزشیابی به عمل آورد.
نوع ارزشیابی بستگی به نوع درس و هدفهای درسی میتواند از سؤال شفاهی تا آزمون کتبی متغیر باشد. همچنین توجه به میزان اطلاعات قبلی دانشآموزان، از این بابت که سطح درس دادن بر اساس آن تنظیم شود، ضروری میباشد.
گام هفتم؛ آمادهسازی
آمادهسازی فعالیتی است که معلم از طریق آن سعی میکند تا ارتباط معنیداری بین تجربیات قبلی و انتظارات و نیازهای شاگردانش با هدفهای آموزشی کلاس برقرار کند. معلم پیش از آنکه مطلب اصلی را به دانشآموزان ارائه دهد، باید ذهن و حواس آنها را برای آموختن درس جدید جلب نماید.
به طور کلی، هدف از گام هفتم تمرکز حواس دانشآموزان، معرفی ضمنی غیرمستقیم موضوع درس برای ایجاد علاقه، انگیزه و برانگیختن کنجکاوی در آنان برای یادگیری مطلب جدید است. در واقع، معلمان مسئولان پدیدآوری موقعیتهایی هستند که در دانشآموزان ایجاد انگیزه کنند. به همین دلیل، معلمان باید موضوعات درس و سایر مواد آموزشی را به گونهای آراسته و ترتیب دهند که نیازهای دانشآموزان را برآورده سازند.

گام هشتم؛ ارائه درس
این مرحله پایه و اساس طرح درس روزانه را تشکیل میدهد و باید به کاملترین وجه تنظیم گردد. درس جدید نیز باید بر پایه دانستهها و تجارب قبلی دانشآموزان طراحی و ارائه گردد. به طوری که ارتباط منطقی درس جدید با مرحله آمادهسازی حفظ گردد. همچنین مطالب ارائه شده باید دارای پیوستگی و نظم منطقی باشند.
معلم نیز باید فعالیتهایی را که به روشها و فنون تدریس مربوط میشوند، در ارائه درس به اختصار مشخص نماید. به عبارت بهتر، تنها نام بردن از عنوان کلی روشها و الگوهای تدریس کافی نیست؛ بلکه در این قسمت لازم است نوع فعالیتهایی را قید کند که میخواهد در حین ارائه انجام دهد.
گام نهم؛ فعالیتهای تکمیلی
انتخاب روشی برای انجام فعالیتهای تکمیلی به موضوع و هدف درس بستگی دارد. به عنوان مثال، اگر درسی که ارائه میشود به جمعبندی نیاز دارد، معلم باید نوع آن را شامل جمعبندی شفاهی، کتبی یا غیره انتخاب کند.
برخی از روشهای متداول برای انجام فعالیتهای تکمیلی عبارتند از:
- خلاصهنویسی روی تابلو
- یادداشت نکات درس توسط دانشآموزان
- نمایش عروسکی
- پوستر
- ایفای نقش
- سؤال شفاهی
- طرح مسئله دادن
- واحد کار شامل کارهای تحقیقی
- پروژه
- تکلیف شب
چنانچه برای تکمیل درس انجام چند تمرین نیز لازم باشد، باید نوع تمرین و چگونگی انجام آن در طرح درس مشخص گردد. برای مثال، اگر قرار است دانشآموزان تمرینهای کتاب را انجام دهند، باید تمرینهای مورد نظر با ذکر شماره صفحه در طرح درس قید گردد.

گام دهم؛ ارزشیابی تکوینی
ارزشیابی تکوینی به معنای ارزشیابی در همه مراحل تهیه برنامه طرح درسی است. در سراسر فرایند تدوین برنامه باید به انجام ارزیابی پرداخت و در هیچ شرایطی نباید آن را فراموش کرد. پس از پایان یافتن تدریس، معلم از نتیجه کار خود و میزان آموختههای دانشآموزانش ارزشیابی به عمل میآورد.
ارزشیابی تکوینی میتواند جزو فعالیتهای تکمیلی نیز به حساب آید؛ مانند مشاهده دفترهای تمرین به منظور رفع اشکالهای موجود، جمعآوری پاسخهای دانشآموزان در مورد شوال مطرحشده در کلاس، ثبت اشتباهات دانشآموزان در دفتر جبرانی و دقت کردن در رفتارهایی که نشانه علاقهمندی یا عدم علاقه دانشآموزان نسبت به درس هستند نیز میتواند در ارزشیابی تکوینی قرار گیرد.
نکته: زمانبندی طرح درس روزانه به تناسب و صلاحدید معلم و توانایی دانشآموزان بر حسب یک جلسه آموزشی، بین گامهای ۵ تا ۱۰ یعنی قبل از شروع درس، ارزشیابی، آمادهسازی، ارائه درس، فعالیتهای تکمیلی و ارزشیابی تکوینی تقسیم میگردد.
پیشنهاد ویژه رایاد: یکی از مهم ترین وظایف هر معلم ارزیابی دانسته های دانشآموزان از طریق آزمون است. در این رابطه پیشنهاد میکنیم حتما توضیحات لازم در مورد بسته ارزشیابی توصیفی نشانه را از لینک زیر مطالعه کنید. این بسته شامل آزمونهای مداد کاغذی و آزمونهای عملکردی است.
یادگیری چیست و چرا مهم است؟
تعریف یادگیری از دیدگاه علمی و روانشناختی
یادگیری فرآیندی است که از طریق آن، انسانها و سایر موجودات زنده توانایی کسب، پردازش، ذخیره و به کارگیری دانش و مهارتهای جدید را پیدا میکنند. این فرآیند میتواند بهصورت خودآگاه یا ناخودآگاه، رسمی یا غیررسمی، و از طریق تجربه، آموزش، مشاهده یا تعامل با محیط اتفاق بیفتد.
از دیدگاه علمی، یادگیری تغییری نسبتاً پایدار در رفتار یا شناخت فرد است که در نتیجه تجربه و تمرین رخ میدهد. این تعریف بر سه عنصر اصلی تأکید دارد:
- تغییر پایدار: یادگیری، تغییری کوتاهمدت یا گذرا نیست، بلکه اثری ماندگار بر ذهن و رفتار فرد دارد.
- حاصل تجربه: یادگیری نتیجه تعامل فرد با محیط است و تنها از طریق کسب تجربه رخ میدهد.
- قابل مشاهده یا نامرئی: برخی تغییرات یادگیری را میتوان از طریق رفتار مشاهده کرد (مانند یادگیری رانندگی)، اما برخی دیگر درونی و نامرئی هستند (مانند یادگیری استدلال منطقی).
از دیدگاه روانشناسی، یادگیری یک فرآیند شناختی است که شامل درک، پردازش، ذخیره و بازیابی اطلاعات میشود. نظریات مختلفی برای توضیح یادگیری وجود دارند، از جمله رفتارگرایی که بر نقش محرک و پاسخ تأکید دارد، شناختگرایی که مغز را مانند یک پردازشگر اطلاعات در نظر میگیرد، و سازندهگرایی که یادگیری را فرآیند ساختن دانش از طریق تجربههای فردی میداند.
تفاوت بین یادگیری سطحی و یادگیری عمیق
تمامی یادگیریها کیفیت و عمق یکسانی ندارند. برخی افراد تنها اطلاعات را حفظ میکنند و به سرعت فراموش میکنند، در حالی که برخی دیگر به درک عمیق و ماندگار از مطالب دست مییابند. یادگیری را میتوان به دو دسته اصلی تقسیم کرد:
- ۱. یادگیری سطحی
در یادگیری سطحی، فرد اطلاعات را بدون درک عمیق و ارتباط آن با سایر دانشهای قبلی خود حفظ میکند. این نوع یادگیری اغلب بر مبنای تکرار طوطیوار اطلاعات شکل میگیرد و ممکن است موقتی باشد.
ویژگیهای یادگیری سطحی:- تمرکز بر حفظ کردن اطلاعات بدون درک واقعی
- نبود ارتباط میان مفاهیم جدید و دانستههای قبلی
- فراموشی سریع مطالب پس از آزمون یا استفاده کوتاهمدت
- استفاده کم از مهارتهای تفکر انتقادی
مثلاً اگر فردی تنها فرمولهای ریاضی را حفظ کند بدون آنکه کاربرد آنها را درک کند، در واقع درگیر یادگیری سطحی شده است.
- ۲. یادگیری عمیق
در یادگیری عمیق، فرد بهطور فعال با اطلاعات تعامل میکند، آنها را تحلیل کرده و به دانش قبلی خود متصل میکند. این نوع یادگیری باعث میشود اطلاعات بهطور ماندگار در حافظه ذخیره شوند و در موقعیتهای جدید نیز قابل استفاده باشند.
ویژگیهای یادگیری عمیق:- تمرکز بر درک مفاهیم و اصول اساسی
- ایجاد ارتباط میان مطالب جدید و دانش قبلی
- استفاده از مهارتهای تفکر انتقادی و حل مسئله
- ماندگاری طولانیمدت اطلاعات در حافظه
برای مثال، اگر فردی هنگام یادگیری ریاضی علاوه بر حفظ فرمولها، کاربرد آنها را در مسائل واقعی درک کند و بتواند از آنها در شرایط مختلف استفاده کند، این نشاندهنده یادگیری عمیق است.
نقش یادگیری در رشد فردی و پیشرفت جوامع
یادگیری یکی از مهمترین عوامل توسعه فردی و اجتماعی است و تأثیر آن در جنبههای مختلف زندگی قابل مشاهده است.
- ۱. تأثیر یادگیری بر رشد فردی
یادگیری نهتنها دانش و مهارتهای فرد را افزایش میدهد، بلکه باعث رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی او نیز میشود.- بهبود تواناییهای ذهنی: یادگیری مداوم باعث تقویت حافظه، تمرکز و مهارتهای تفکر انتقادی میشود.
- افزایش فرصتهای شغلی: افراد با مهارتهای یادگیری بهتر، امکان موفقیت بیشتری در محیطهای کاری دارند.
- تقویت خلاقیت و نوآوری: یادگیری، افراد را قادر میسازد ایدههای جدید خلق کنند و به حل مشکلات پیچیده بپردازند.
- افزایش اعتمادبهنفس: دانستن مهارتها و اطلاعات جدید باعث میشود فرد احساس شایستگی بیشتری داشته باشد.
- ۲. تأثیر یادگیری بر پیشرفت جوامع
- توسعه اقتصادی: جوامعی که یادگیری را تشویق میکنند، نیروی کاری ماهرتر و خلاقتری خواهند داشت که موجب رشد اقتصادی و نوآوری میشود.
- کاهش نابرابریها: آموزش و یادگیری فرصتهای برابر برای رشد اجتماعی و اقتصادی فراهم میکند.
- تقویت فرهنگ و دانش عمومی: یادگیری به انتقال دانش بین نسلها کمک کرده و باعث حفظ و ارتقای فرهنگ جوامع میشود.
- پیشرفت در علم و فناوری: بدون یادگیری، پیشرفت علمی و تکنولوژیکی امکانپذیر نخواهد بود.
یادگیری فرآیندی پیچیده و مداوم است که بر رشد فردی و اجتماعی تأثیر میگذارد. تفاوت بین یادگیری سطحی و عمیق نشان میدهد که تنها حفظ کردن اطلاعات کافی نیست، بلکه باید آنها را درک و در موقعیتهای مختلف به کار برد. یادگیری به فرد کمک میکند مهارتهای خود را توسعه دهد، فرصتهای جدیدی را به دست آورد و به پیشرفت جامعه کمک کند. به همین دلیل، درک عمیق از اصول یادگیری میتواند کیفیت زندگی فردی و اجتماعی را بهبود ببخشد.

ادامه مطلب...
انواع ارزشیابی
انواع ارزشیابی
چکیده
فرآیند ارزشیابی در هر نقطه ای از سازمان آموزش وپرورش نشان دهنده درجه نیل آن قسمت به اهداف تعیین شده است . ارزشیابی پیشرفت تحصیلی که بخش جدایی ناپذیر فرآیند آموزش و تدریس محسوب می شود . ابزاری است که با اجرای آن میزان تحقق اهداف آموزشی قابل اندازه گیری است و در عین حال حدود تاثیر هر یک از عوامل آموزشی در رشد یا افت تحصیلی دانش آموزان نیز از این طریق قابل بررسی می باشد .
ارزشیابی از نظر زمان اجراء و هدف به 4 نوع ( ورودی، تکوینی ، تشخیصی ، پایانی ) تقسیم می شود که هر کدام از آنها در زمان اجراء دارای اهمیت و ارزش خاص خود می باشد .
هدف از ارزشیابی ورودی آمادگی و جایابی مطالب درسی است .
هدف از ارزشیابی تکوینی : شناسایی کمبودها در یادگیری دانش آموزان است .
هدف از ارزشیابی تشخیصی : تشخیص مشکلات یادگیری دانش آموزان است .
هدف از ارزشیابی پایانی : ارتقاء دانش آموزان به پایه بالاتر و قضاوت در باره کل برنامه آموزشی است
البته ارزشیابی را از نظر ملاک هم می توان به دو دسته تقسیم نمود .
الف – ارزشیابی وابسته به ملاک
ب – ارزشیابی هنجاری
که شرح کامل آنها در متن مقاله آورده شده است
مقدمه
ارزشیابی از فرآیند آموزش وپرورش در زمره پیچیده ترین مسائل مربوط به ارزشیابی به حساب می آید یکی از مشکلات ساختاری که نظام آموزش وپرورش ما با آن درگیر است .نقصان و نارسایی هایی است که در امر ارزیابی از برنامه های آموزش وپرورش وجود دارد ، تا حدی که عده ای از متخصصان را برآن داشته است تا ارزشیابی درست و کامل از آموزش وپرورش و نتایج اقدامات و برنامه های آنرا کاری دشوار و به مراتب پیچیده بدانند وبه همین جهت ارزشیابی ها و امتحان های موجودرا کافی ندانند و آنها را در تکامل و بلوغ سازمانی آموزش وپرورش و تقویت درجه موفقیت در دست یابی به اهداف آن موثر ندانند.
شاید این مساله ناشی از پیچیدگی تعلیم و تربیت و به تبع آن برنامه های آموزشی و پرورش باشد با وجود این ، فرآیند ارزشیابی در هر نقطه ای از سازمان آموزش وپرورش نشان دهنده درجه نیل آن قسمت به اهداف تعیین شده است در کلاس درس نیز چنین است و هیچگاه امر ارزشیابی و امتحان نباید به صورت چماق بر سر ارزشیابی شونده فرود آیند . چیزی که متاسفانه وجود دارد که اگر این باشد
شیوه های مرسوم ارزشیابی و امتحان در آموزش وپرورش فاقد کارآیی و کفایت لازم خواهند بود .
بیان مسأله
ارزشیابی پیشرفت تحصیلی که بخش جدایی ناپذیر فرآیند آموزش وپرورش و تدریس محسوب می شود ( موسی( 1383) ، صفحه 5 ) ابزاری است که با اجرای آن میزان تحقق اهداف آموزشی قابل اندازه گیری است و در عین حال حدود تاثیر هر یک از عوامل آموزشی در رشد یا افت تحصیلی دانش آموزان نیز از این طریق قابل بررسی می باشد . ابزاری که کاربرد آن ، ماحصل فعالیت های عناصر و مولفه های نظام تعلیم و تربیت را نمایان می سازد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است ( حشمتی و ... (1384)، صفحه 6 )
ارزشیابی از نظر زمان اجراء و هدف و شیوه های آن به 4 نوع تقسیم می شوند :
الف – ارزشیابی آغازین ( ورودی )
ب – ارزشیابی تکوینی ( مرحله ای – مستمر )
ج – ارزشیابی تشخیصی
د – ارزشیابی پایانی و تراکمی ( موسوی ، (1383) ص 13)
الف – ارزشیابی ورودی زمان اجرا: بدو ورود به دوره
ارزشیابی آغازین به منظور قرار دادن فراگیر در مناسب ترین نقطه آغاز درس و کشف نارسایی های فراگیر در امر یادگیری می باشد ( شاه زمانی ، یارمحمدیان 1382 ص 78)
هرگاه اطلاعات لازم از پیشینه یادگیری دانش آموزان وجود نداشته باشد یا به عبارت دیگر هر زمان که دانش آموزان جدیدی در فرآیند یاددهی – یادگیر ی حضور یابند این نوع ارزشیابی انجام می گیرد
بنابر این اگر در سال تحصیلی جدید به دانش آموزان سال قبل خود در پایه بالاتر آموزش می دهند نیازی به انجام ارزشیابی ورودی ندارد، به این دلیل که نتایج ارزشیابی پایانی سال قبل می تواند نقش ارزشیابی ورودی را نیز برای سال جدید ایفا کند .
اهداف این ارزشیابی : 1 - آمادگی 2 - جایابی
1- منظور از آمادگی این ا ست که آیا یادگیرندگان پیش نیاز درس جدیدرا آموخته اند.
ارزشیابی به منظور آمادگی شامل سئوالاتی است که از محتوای کتاب قبلی طراحی شده است .
2 - منظور از جایابی اینست که آیا یادگیرندگان مطالب درس تازه را از قبل
می دانند و فراگرفته اند ؟
ارزشیابی به منظور جایابی شامل سئوالاتی است که مربوط به محتوای کتاب جدید است ( موسوی 1383) صفحه 13)
ب – ارزشیابی تکوینی : زمان اجرا: در طول دوره یا در زمان های معینی در جریان تدریس
معلم باید در خلال آموزش از درستی عملکرد خود و میزان یادگیری
دانش آموزان اطمینان یابد . ارزشیابی که با تکوین و شکل گیری آموزش و در کنار آن انجام می شود می تواند معلم را در این مورد یاری دهد . این شیوه ارزشیابی را «ارزشیابی تکوینی » می گویند ( موسوی 1383 صفحه 14) با ستون ( 2002)
می گوید : دادن بازخورد به منزله بخشی از ارزشیابی تکوینی به دانش آموزان کمک می کند تا نسبت به شکافی که بین هدف مطلوب و دانش یا مهارت فعلی
آن ها وجود داردآگاهی یابند و آن ها را به سوی انجام دادن فعالیت های لازم برای دستیابی به اهداف هدایت می کند .
باستود ( 2002) می گوید : معلمان وقتی بدانند دانش آموزان چطور پیشرفت می کنند و در چه جاهایی با دشواری مواجه اند می توانند از این اطلاعات برای ایجاد تغییر و اصلاحات لازم در آموزش مانند تدریس مجدد ، تلاش برای ارائه رویکردهای آموزشی جایگزین ، با پیشنهاد فرصت های بیشتر برای تمرین استفاده کنند . این فعالیت ها ممکن است به بهبود موفقیت دانش آموزان منجر شود در واقع تاکید با ستون بر ارزشیابی تکوینی است . لفرانسوا ( 1991) می گوید : در بیشتر مدارس بر استفاده از آزمون برای نمره دادن بیش از نقش آنها در شناسایی نقاط قوت و ضعف یادگیری دانش آموزان وفرآیند آموزش تاکید می شود . ( یادگارزاده 1384 صفحه 30 و 31)
هدف ارزشیابی تکوینی
شناسایی کمبودهادر یادگیری دانش آموزان است ارزشیابی تکوینی به معلم این پیام مهم را می دهد که دانش آموز به چه چیزی برای یادگیری احتیاج دارد و معلم در این زمینه چه کمکی به او می تواندبکند و اینکه معلم در آموزش خود تا چه حد موفق بوده است ( یادگارزاد 1384 ص 31)
ج – ارزشیابی تشخیصی : زمان اجرا: در طول دوره
در این نوع ارزشیابی معلم از وجود یک روان شناس یا مشاور مطلع و آگاه استفاده می کند بنابر این هرگاه در کلاس درس دانش آموزی وجود داشته باشد که دچار افت تحصیلی شده و راه حل های معمول نیز برای کاهش یا از بین بردن مشکل ، ثمری ندارد بهتر است او را به یک مشاور یا روان شناس معرفی کرده تا بوسیله آزمون های مختلف انجام مصاحبه و یا سایر روشهای تخصصی به علت بوجود آمدن این اختلال و چگونگی برطرف کردن ، کشف و بررسی شود .
هدف از این ارشیابی : تشخیص مشکلات یادگیر ی دانش آموزان ( موسوی 1383 ص 14)
د – ارزشیابی تراکمی یا پایانی : زمان اجرا: پایان دوره
در ارزشیابی تراکمی تمامی آموخته های دانش آموزان در طول یک دوره آموزشی تعیین می شوند و هدف آن نمره دادن به دانش آموزان و قضاوت در باره اثر بخشی کار علمی و برنامه درسی ، یا مقایسه برنامه های مختلف درسی با یکدیگر است . از آنجا به این نوع ارزشیابی تراکمی می گویند که بوسیله آن
می توان یادگیری های متراکم دانش آموزان را در طول یک دوره آموزشی
اندازه گیری کرد . این نوع ارزشیابی معمولاً در پایان دوره آموزشی به عمل می آید که به همین سبب به آن ارزشیابی پایانی می گویند و به طور معمول ناظر بر ارزشیابی از اهداف کلی آموزش است .
هدف : ارتقاء دادن دانش آموزان به پایه بالاتر و قضاوت در باره کل برنامه آموزشی ( حشتمی و .....1384 و ص 26)
ارزشیابی از نظر معیارمورد نظر به دو نوع تقسیم می شود :
الف – ارزشیابی وابسته به ملاک
ب – ارزشیابی هنجاری ( وابسته به هنجار )
در ارزشیابی وابسته به ملاک ، عملکرد یادگیرنده در آزمون با توجه به معیارهای ارزشیابی که از قبل تعیین شده ، مورد قضاوت قرار می گیرد در این ارزشیابی ملاک نوعی ملاک مطلق است که همان اهداف آموزشی هستند .
به عنوان مثال نمره 10 در آزمون پایانی ملاک از قبل تعیین شده برای قبول فرد و حق ارتقاء به پایه بالاتر است ( موسوی 1383 ص 15) و در ارزشیابی هنجاری ملاک نسبی است که نوعی هنجار گروهی است که پیشرفت دانش آموزان را با یکدیگر مقایسه می کنیم به عنوان مثال کنکور نمونه بارزی از این نوع ارزشیابی است ( موسوی 1383 ص 16)
ارزشیابی تکوینی هنگامی صورت می گیرد که فرآیند آموزشی هنوز در جریان است و یادگیری و فراگیری در حال شکل گیری و تکوین می باشد وبه همین دلیل فرصت اصلاح و تغییر وجود دارد این نوع ارزشیابی نقاط ضعف و اموری را که نیاز به اصلاح دارد مشخص می سازد .
پاپهام (Popham ) معتقد است که ارزشیابی تکوینی وسیله ای است برای آگاهی یافتن از نحوه یادگیری دانش آموزان ، تعیین نقاط ضعف و قوت فراگیران و نیز تشخیص مشکلات الگوها و شیوه های تدریس معلم که در رابطه با هدف های آموزشی به کاررفته است .
ادامه مطلب...
انواع اهداف آموزشی(کلی _ جزئی _ رفتاری)
الف ـ هدفهای غایی: این هدفها بسیار کلی هستند؛ جهتهای متعالی تعلیم و تربیت را نشان میدهند و راهگشای تمامی فعالیتهای آموزش و پرورش میباشند.
ب ـ هدفهای کلی: این هدفها بصورت نتایج نهایی فعالیتهای آموزش و پرورش بیان میشوند، جهتهای کلی برنامههای تعلیم و تربیت را مشخص میکنند، به هنگام برنامهریزیهای آموزشی و پرورشی تعیین میشوند، معلمان مستقیماً تعیین کننده این هدفها نیستند ولی در تحقق آنها نقش اصلی را بر عهده دارند.
مثال: دانشآموزان در پایان دوره اول متوسطه باید:
۱ـ به اصول دین معتقد باشند و به احکام آن با اشتیاق عمل کنند.
۲ـ در برخورد بامسایل منطقی بوده و قضاوت صحیح را انجام دهند.
۳ـ اصول بهداشت و تندرستی و راههای کاربرد آنها را در زندگی بدانند.
ج ـ هدفهای کلی درسی و هدفهای رفتاری: هدفهای کلی درسی نتایجی هستند که انتظار میرود پس از آموزش یک موضوع درسی عاید دانش آموزان گردد، ولی هدفهای رفتاری، اعمال، رفتارها، حرکات و آثاری هستند که باید از دانش آموزان بروز کند، تا معلوم شود که موضوع مورد نظر آموخته شده است یا نه؟ این هدفها را به این دلیل که قابل مشاهده کردن، شنیدن، لمس کردن و قابل سنجش میباشند «رفتاری» گویند. برای بیان هدفهای کلی درسی از فعلها و عبارتهای غیر رفتاری استفاده میشود و هدفهای رفتاری با افعال و عبارتهایی که رفتاری است، بیان میگردند.
- فعلهایی از قبیل: تعریف کردن – نام بردن – بیان کردن – حساب کردن – شرح دادن – حل کردن – اثبات کردن – نوشتن – رسم کردن و مانند آنها رفتاری هستند ؛ و افعالی نظیر: دانستن – شناختن – فهمیدن – پی بردن – ارج نهادن – تعهد داشتن – تدوین کردن و نظایر آنها غیر رفتاری میباشند.
۱ـ معمولاً هدفهای کلی هر درس با فعلهای غیررفتاری بیان میشوند. این هدفها برای آن است که معلم در جهت رسیدن به آن، دانش آموزان را آموزش دهد ؛ ولی برای آنکه معلوم شود دانش آموزان به هدفهای کلی درسی که برای آنها در نظر گرفته شده است، رسیدهاند یا خیر؟ بایستی هرهدف کلی درسی با چند هدف رفتاری توصیف گردد مثلاً دانشآموز در پایان درس جغرافی، قارههای جهان را میشناسد (هدف کلی درسی)، قارههای جهان را نام میبرد. (هدف رفتاری)، محل قارهها را روی نقشه نشان میدهد. (هدف رفتاری) و شکل هر قاره را رسم میکند. (هدف رفتاری)
ارتباط هدفهای جزیی با هدف کلی
۱ـ متوالی: در این نوع ارتباط، هر هدف جزیی پایینتر نسبت به هدف جزیی بعدی پیش نیاز محسوب میشود ؛ یعنی بدون گذشتن از هدف جزیی اول، رسیدن به هدف جزیی دوم غیر منطقی و مشکل است؛ مثلاً در زمینه آموختن چهار عمل اصلی، تا هنگامی که دانش آموز خواندن و نوشتن اعداد را نداند، نمیتواند تمرینهای جمع و تفریق اعداد را روی کاغذ انجام دهد ؛ بنابراین در اینجا جمع و تفریق اعداد، نیاز به دانستن شکل اعداد و خواندن و نوشتن آنها دارد.
۲ـ موازی: هدفهای جزیی هنگامی با یکدیگر ارتباط موازی دارند که الزاماً، آموختن و رسیدن به یک هدف برای دیگری پایه و پیش نیاز محسوب نشود ؛ و بتوان آنها را در کنار یکدیگر آموخت ؛ مثلاً اگر هدف کلی درس آموختن مشخصات اشکال هندسی مانند مثلث، مستطیل، مربع و لوزی باشد، میتوان هر یک از آنها بدون اینکه دانستن یکی پیشنیاز دیگری محسوب شود، در کنار هم و بطور موازی آموخت.
۳ـ ترکیبی: ممکن است هدف کلی درس از دو نوع هدف جزیی؛ یعنی متوالی و موازی تشکیل شده باشد که در این صورت هدفهای جزیی را ترکیبی مینامند ؛ بعنوان مثال، اگر هدف کلی درسی «اقسام کلمه در زبان فارسی» باشد مانند اسم – صفت – فعل و غیره، که آموختن آنها بطور مجزا و موازی امکان پذیر است ؛ اما هر یک از اقسام فوق اجزاء خاص خود را دارد که رابطه و آموزش جنبه متوالی پیدا میکند، مثلاً انواع اسم عبارتند از: اسم عام – اسم خاص – اسم ذات و غیره.
طبقهبندی هدفهای تربیتی
گروهی از روانشناسان و علمای تربیتی برای سهولت عمل و به منظور این که کار برنامه ریزی، آموختن، ارزشیابی برنامهها و فعالیتهای آموزشی و پرورشی بطور اصولی انجام شود، آموختهها و تغییراتی را که در اثر تعلیم و تربیت در افراد ایجاد میشود و بطور کلی نتایج حاصل از آن را در سه حیطه شناختی، عاطفی و روانی – حرکتی تقسیم کردهاند. آگاهی از این سه حیطه و تقسیمات مربوط به آنها معلمان را متوجه این امر میسازد که هنگام تعیین هدفها و فعالیتهای یادگیری برای دانش آموزان، تنها به جنبههای سطحی وکم اهمیت درسها اکتفا نکنند، بلکه به اثرات عمیقتر و با ارزشتر آموزشهایی که به آنها میدهند، نیز توجه داشته باشند.
حیطه شناختی
۱ـ افکار، عقاید، تفکرات و آموختههای ذهنی انسان در حوزه شناختی جای دارند و از عمق، گستردگی و درجات متفاوتی برخوردار هستند.
۲- آموزشها در حیطه شناختی باعث پیدایش تواناییها و مهارتهای ذهنی در انسان میشود و او میتواند به یاد آوری مطالب و بازشناسی آموختههای قبلی خود بپردازد.
۳- یادگیری درحیطه شناختی از مسایل بسیار ساده و ابتدایی شروع میشود و بتدریج به سوی سطوح مشکل و مراحل پیچیدهتر پیش میرود.
تقسیمات حیطه شناختی
انواع آموختهها و دانستنیهای این حیطه را به شش سطح یا طبقه و به ترتیب از آسان به مشکل قرار دادهاند که عبارتند از:
۱ـ دانش: دانش شامل آن دسته از آموختههاست که بیشتر با حافظه سرو کار دارند. در این طبقه:
ـ آموختههای انسان از طریق حافظه و با رفتارهایی که نشانه دانستن است، ظاهر میشوند ؛ بعنوان مثال، وقتی از دانشآموز معنی کلمه ایثار را میپرسیم در واقع از او میخواهیم که معنی آنرا به خاطر آورد و بیان کند.
ـ در طبقه دانش، عامل فهمیدن دخالت کمی دارد و معمولاً آموختههای حفظی ناپایدار هستند و اگر تکرار در کار نباشد، با گذشت زمان فراموش میشوند.
ـ در داخل طبقه دانش، دانستنی ها
از نظر آسانی و دشواری درجات مختلفی دارند و به ترتیب از آسان به مشکل درجهبندی میشوند ؛ بعنوان مثال، دانستن یک لغت را میتوان سادهترین و دانستن یک تئوری را مشکلترین دانستنیها به حساب آورد. نمونههایی از دانستنیهایی که در این طبقه جای میگیرند، به شرح زیر است:
دانستن معنی لغات و اصطلاحات – شناختن علائم قراردادی مانند علائم رانندگی. دانستن تاریخ وقایع و رویدادها، نام اشخاص برجسته، قواعد علوم مانند: چهار عمل اصلی – حرکت وضعی و انتقالی زمین، جریان گردش خون در بدن وغیره.
۲ـ فهمیدن: احتمالاً بیشترین فعالیتهای ذهنی و آنچه در مدارس آموخته میشود، نیاز به فهمیدن دارد.
ـ فهمیدن سبب میشود که یادگیری برای دانش آموزان آسان، معنی دار و لذت بخش شود.
ـ عامل فهمیدن در فعالیتهای آموزشی و به هنگام برقراری ارتباط دخالت فراوانی دارد ؛ زیرا دانش آموز باید جریانهای آموزشی پیرامون خود مانند سخنان معلم، بحثهای کلاس، مطالب کتاب، آزمایشات و غیره را درک کند.
ـ ارزش یادگیری این طبقه در مقایسه با طبقه دانش، زیادتر است ؛ زیرا آموختهها عمیقتر هستند و معمولاً مطالبی که با فهمیدن همراه باشند، دیرتر فراموش میشوند.
ـ آموختههایی که با فهم همراه هستند، از حیث آسانی و دشواری دارای درجات متفاوتی میباشند ؛ مثلاً، از درک معنی یک بیت شعر تا فهمیدن یک فلسفه زندگی نوسان دارند.
ـ چند نمونه از مسایل فهمیدنی که در این طبقه جای دارند:بیان معنی یک ضرب المثل، حل یک مسئله ریاضی، خواندن نقشه، ذکر مثال، شرح دادن یک فرضیه، ترجمه یک جمله از زبانی به زبان دیگر و مانند آنها.
۳ـ کاربرد: کاربرد یعنی توانایی بکاربستن مفاهیم و آموختهها در موقعیتهای معین، خاص و جدید. هنگامیکه آموختهها عمق بیشتری پیدا کنند، فرد میتواند آنها را در موقعیتهای جدید بکار برد ؛ مثلاً اگر دانش آموز کلاس دوم ابتدایی جمع و تفریقهای ساده را خوب فهمیده باشد، موقع خرید از مغازه میتواند حساب پولی را که برای خرید داده است، نگه دارد و در واقع معلومات و دانستنیهای خود را به کار برد.
۴ـ تجزیه و تحلیل: تجزیه و تحلیل به توانایی تقسیم مطلبی به اجزاء تشکیل دهنده آن اشاره میکند، تا به این وسیله امکان شناخت ساخت ترکیبی کل مطلب فراهم گردد. میزان دخالت فهمیدن در این طبقه به مراتب بیشتر از طبقه قبلی ( کاربرد ) است ؛ زیرا هنگامی میتوان مطلب یا پدیدهای را تجزیه و تحلیل کرد که درک و فهم کافی نسبت به آن وجود داشته باشد.
۵ـ ترکیب: ترکیب از توانایی در هم آمیختن اجزاء به نحوی که ساخت کلی جدیدی تشکیل شود، حکایت میکند. در این قسمت نتایج یادگیری به رفتارهای خلاق منتهی میشود. دانش آموزی که یک انشاء منظم و خوب مینویسد، در حقیقت از توانایی ترکیب کردن مجموعهای اصول و مفاهیم برخوردار است. ایراد سخنرانی، نوشتن داستان و هرگونه نوآوری جزء این طبقه محسوب میشود.
۶ـ ارزشیابی: هرگاه آموختههای فرد به کاملترین شکل خود نزدیک شود، توانایی داوری در او پدیدار میگردد و میتواند درباره قضایا و پدیدههای مختلف به قضاوت و داوری بپردازد ؛ مانند فردی که در ادبیات به این مرحله از درک وفهم رسیده باشد، سبکهای ادبی را میشناسد، یا فردی که یک مقاله انتقادی مینویسد، در واقع قضایای مورد نظر را ارزشیابی میکند و مانند آن.
حیطه عاطفی
۱ـ آموختهها، تجربیات و محرکهای محیطی به اشکال گوناگون بر احساسات، عواطف و علایق فرد تأثیر متقابل میگذارد. این تأثیرات میتوانند درجات متفاوتی داشته باشند.
۲- حیطه عاطفی نتیجه تأثیراتی است که حیطه شناختی بر ذهن انسان گذاشته است.
۳- در حیطه شناختی کیفیت و عمق ادراک و فهمیدن مطرح است و حیطه عاطفی از میزان علاقه، عاطفه و احساسی که در اثر آموختن ایجاد میشود ؛ بحث میکند.
تقسیمات حیطه عاطفی
در حیطه عاطفی، درجات و میزان علاقه مندی دانشآموزان نسبت به فعالیتهای آموزش و پرورش در پنج طبقه به شرح زیر تقسیم بندی میشوند:
۱ـ آمادگی برای قبول: آمادگی برای قبول یعنی آغاز پیدایش علاقه نسبت به فعالیتهای یادگیری و آموختن. آمادگی برای قبول پایینترین سطح تغییرات عاطفی است.
۲- واکنش: واکنش به شرکت فعال دانش آموز در انجام کاری اشاره میکند. در این سطح نه تنها وی به پدیده خاصی توجه میکند، بلکه نسبت به آن به نحوی عکس العمل نیز نشان میدهد. در این طبقه دانش آموز: تکلیف درسی خود را انجام میدهد – از مقررات مدرسه پیروی میکند – در بحثهای کلاس شرکت میکند – کار آزمایشگاه را به پایان میرساند – برای انجام کارهای خاصی داوطلب میشود – از کمک دیگران لذت میبرد و مانند آنها.
۳ـ ارزش گذاری: ارزش گذاری عبارتست از بها و ارزشی که دانشآموز برای یادگیری و پیشرفت قایل است. رفتارهای این قسمت معمولاً دارای پیوستگی و ثبات است ؛ مثلاً دانشآموزی که به ارزش درس ریاضی پی برده است و نسبت به آن علاقه فراوانی دارد، در طول سالهای تحصیلی برای بیشتر و بهتر آموختن آن تلاش میکند و در پی آن است که تمام افراد کلاس نیز در ریاضیات پیشرفت کنند.
۴- سازمان بندی: سازمان بندی عبارت است از ادغام ارزشهای مختلف، رفع تعارضات بین آنها و بنا نهادن یک نظام ارزشی منسجم و پایدار ؛ لذا در این سطح تأکید بر مقایسه کردن، ربط دادن و ترکیب کردن ارزشهاست. رابطه این سطح از تغییرات عاطفی با فعالیتهای آموزشی مدارس را میتوان در مجموعه رفتارهای دانش آموز جستجو کرد، چنانچه دانش آموز به این سطح رسیده باشد، رفتارهایی که از نظر تعلیم و تربیت، مفید، مثبت و با ارزش است، در او مشاهده میشود.
۵- درونی شدن ارزشها: در این سطح از حیطه عاطفی، فرد دارای نظامی از ارزشها میشود که اعمال و رفتار وی را برای زمانی طولانی تحت تأثیر قرار میدهد، تا اینکه سرانجام نوعی شخصیت پایدار و الگوهای کلی رفتاری در او ظاهر میگردد. این تغییرات در دانش آموزان متوسطه بیشتر است ؛ زیرا آنان در سنی هستند که شخصیت آنها در زمینه ارزشها تقریباً شکل گرفته است.
حیطه روانی – حرکتی
حیطه روانی – حرکتی از نظر آموزشی نسبت به دو حیطه دیگر در مدارس سهم کمتری دارند. در این حیطه ؛ اعمال روانی – حرکتی از حرکات خام و ناموزون شروع میشود و با حرکات ظریف و ورزیده پایان میپذیرد – مانند ؛ دوچرخه سواری، تربیت بدنی، سخنرانی، کارهای هنری، نمایشی و سینمایی، آموزشهای حرفهای و غیره. بطور کلی در حیطه روانی – حرکتی انجام دادن صحیح هر عملی مورد نظر است و طبقه بندی آن به شرح زیر است:
ـ آمادگی و تقلید: پایینترین سطح مربوط به رفتارهای حرکتی است که منظور از آن انجام دادن برخی از فعالیتهای عملی ساده مطابق الگو و دستورالعمل که به کمک مربی یا معلم انجام میگیرد.
اجرای عمل بدون کمک دیگران: در این مرحله فرد از روش تقلید ساده دور میشود و به مرحله اجرای آگاهانهتر رفتار خود میرسد. در این مرحله دانش آموز بدون کمک مربی و معلم میتواند کارهای سادهای را انجام دهد ؛ مثلاً چندین مرتبه طول استخر را شنا کند.
دقت: دانش آموز هنگامی به این سطح میرسد که انجام کار و تکرار آن همراه با دقت، سرعت و ظرافت باشد. در نتیجه دانش آموز توانایی کنترل اعمال خود را بر حسب نیازهایش پیدا میکند ؛ بعنوان مثال، حرکات خود را سریعتر یا کُندتر مینماید و یا مسیر آنها را تغییر میدهد.
هماهنگی حرکات: دانش آموز وقتی به این سطح از یادگیری میرسد که توانایی انجام دادن هماهنگ چندین کار را در آن واحد داشته باشد ؛ مانند پاگذاشتن متوالی و متعادل روی کلاچ و ترمز هنگام رانندگی و یا وزن کردن یک شی ء در ترازوی حساس٫
عادی و طبیعی شدن حرکات: این سطح بالاترین مرحله یادگیری حیطه ی روانی – حرکتی است که فرد طی آن بطور خودکار به انجام دادن کارهای دقیق و موزون عادت میکند. فرد در این مرحله به فکر کردن و صرف انرژی عصبی جهت هماهنگ کردن فعالیتها نیاز ندارد و اغلب فعالیتهای او بدون فکر کردن و بطور ناخودآگاه صورت میگیرد؛ مانند مهارت در رانندگی.
نارسایی مهم
این طبقه بندی چگونگی ارائه آموزش یا به عبارت دیگر خصوصیات ویژه آموزش هر یک از اهداف طبقهبندی شده را مشخص نمیکند؛ برای مثال، طراح آموزشی با دقت میتواند تعیین کند که در حیطه شناختی و در سطح ترکیب، دانشآموز باید نوشتن یک متن کاملاً منسجم را فرا گیرد؛ اما این هدف که تعیین آن بسیار مهم است به طراح نمیگوید که به دانش آموز برای رسیدن به این هدف چگونه باید آموزش داده شود.
ارتباط حیطههای رفتاری
حیطههای رفتاری ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با یکدیگر دارند و هیچ یک از این رفتارها نمیتواند بطور کامل جدا و مستقل از دیگری باشد ؛ مثلاً دانش آموز در هنگام فعالیتهای فکری دستخوش هیجان میشود و ممکن است حرکات خاصی از خود نشان دهد و یا در ورزش و بازیهایی مانند فوتبال که فرد فعالیتهای بدنی شدیدی را انجام میدهد، احتمال دارد که نیروهای فکری و عاطفی او نیز به فعالیت وا داشته شوند.
کاربرد هدفهای رفتاری در ارزشیابی
همانطور که با مشخص کردن هدفها میتوان کار برنامهریزی درسی، تدریس را بطور اصولی انجام داد، هدفهای رفتاری نیز در هنگام ارزشیابی نقش بسیار مهم و تعیینکنندهای دارند، بخصوص در هنگام نوشتن سئوالات امتحانی ضوابط زیر را برای هر هدف رفتاری و یا در واقع برای هر سئوال باید در نظر داشت.
الف ـ رفتار یا عملی که باید از دانش آموز سر بزند.
ب ـ شرایط و موقعیتی که برای انجام عمل یا رفتار لازم است.
ج ـ معیار و درجه مورد انتظار.
مثال ۱: دانش آموز باید بتواند حداقل ۸۰% کلمات املای فارسی را درست بنویسد. در این هدف رفتاری بنویسد «رفتار»، گفتن املاء از طرف معلم و در اختیار داشتن کاغذ و قلم «شرایط» و ۸۰ % «معیار» میباشد.
مثال ۲: دانش آموز باید بتواند حداقل هفت معادله ساده را در مدت ۳۰ دقیقه حل کند. در این هدف رفتاری حل کند «رفتار»، معادلههای خطی «شرایط» هفت معادله و ۳۰ دقیقه «معیار» مورد انتظار هستند.
محاسن و نقش هدفهای رفتاری
۱ـ این اهداف موجب میشوند تا زبان مشترکی بین مؤلف کتاب درسی، معلم، دانش آموز و ارزشیاب برقرار شود.
۲ـ رفتاری را که انتظار داریم که دانش آموزان در پایان دوره آموزشی از خود نشان دهند، بطور آشکار بیان میکنند و براساس آن معلم برای تحقق هدفها، مطالب آموزشی مناسبی
انتخاب میکند.
۳ـ راهنمای خوبی برای روش تدریس مناسب و وسایل و رسانههای مختلف آموزشی و کمک آموزشی هستند.
۴ـ راهنمای خوبی برای تهیه آزمونها و ارزشیابی پیشرفت تحصیلی هستند.
۵ـ دانش آموزان دقیقاً میدانند که در پایان درس، چه چیزهایی را باید آموخته باشند و چگونه خود را برای آزمون آماده کنند.
محدودیتها و ضعفها
۱ـ پیچیدگی فعالیت انسانی، تبدیل کلیه فعالیتهای ارزشمند را به شکل رفتارهای مشخص، دشوار میسازد ؛ برای مثال، مهارتهای تفکر پیچیده و برخی از هدفهای حیطه عاطفی را نمیتوان در قالب رفتارهای قابل مشاهده بیان کرد.
۲ـ استفاده از هدفهای رفتاری ممکن است به غفلت از هدفهای اساسی انسانی منجر شود ؛ زیرا به دلیل پیچیدگی هدفهایی مانند خلاقیت، تفکر واگرا و غیره، این هدفها به ندرت در فهرست هدفهای رفتاری مشاهده میشوند.
۳ـ اگر چه هدفهای رفتاری میتواند به روشن شدن جهت برنامهها کمک کند، اما ممکن است انعطاف پذیری و خلاقیت معلمان را به خطر اندازد.
۴ـ آموزش براساس هدفهای رفتاری فرصت انتخاب را از دانش آموزان و معلمان سلب نموده، آنها را از بررسی امکان حرکت در مسیر متفاوت باز میدارد و امکان خطر پذیری در فعالیتهای یادگیری را منتفی میسازد و بطور خلاصه این راهبرد لذت رشد نمودن یا خود بودن را از دانش آموز سلب میکند.
۵ـ فهرست هدفهای رفتاری برخی از برنامهها به قدری طولانی است که معلم در چارچوب زمان و منابعی که در اختیار دارد نمیتواند به طراحی آموزشی بپردازد.
۶ـ هدفهای رفتاری، فعالیتهای آموزشی را به طرف جزئیات متوجه میسازد و باعث میشود که هدفهای کلی تعلیم و تربیت مورد توجه قرار نگیرد.
۷ـ تمامی تغییرات درونی انسان قابل تبدیل به رفتار نیستند و با معیارهای عینی نمیتوان آنها را ارزیابی کرد، بلکه برخی از رفتارها را فقط میتوان با مشاهده احساس کرد.
معلمان در مقابل جامعه مسوولیت های زیادی دارا آند. اما مسوولیتهای عمده آنها از قبیل مسوولیت وجدانی، ایمانی، اخلاقی، اعتقادی و اجتماعی آنها میباشد. زیرا مسوولیت در لغت به معنی آنچه که انسان عهده دار و مسوول آن است، میباشد. بدین منظور معلمان در مقابل موضوعات فوق الذکر بی نهایت مسوولیت دارند.
در اینجا در مورد سه مسوولیت اولیه معلمان بطور ذیل معلومات ارائه میداریم:
الف: اولین مسوولیت معلم در برابر کردگار
ب: دومین مسوولیت معلم در مقابل جامعه
ج: سوم مسوولیت معلم در مقابل وجدان
الف –اولین مسوولیت معلم در برابرکردگار :
به همه بهتر معلوم است که همه در برابر پروردگار عالمیان مسوول میباشند. اما معلم نسبت به دیگران بیشتر، زیرا برای معلم بسیاری موضوعات روشن و واضح است. چرا که وی با نور علم و معرفت آراسته است. و از اهداف خداوندی و انسانیت خوبتر با خبر است. پس رسالت دارد تا برای عموم افراد جامعه رهنمایی و تدریس نماید. در صورت سرپیچی و اغفال در نزد خداوند توانان مسوول است. و ما باورمندیم و ایمان داریم که مالک همه نعمت های مادی و معنوی خداوند تواناست. همچنان علما ورثه ی انبیاست بخصوص معلمان محترم جامعه را به راه راست و رستگاری رهنمایی کرده از بد بختی های زمان به یاری ذات اقدس نجات میدهند. زیرا خداوند«ج» زمین و طبیعت را برای انسان ها منحیث یک مکتب خلق نمود، تا باشد بنده گانش از نعمات مادی بهره مند شوند و به پیشرفت های معنوی و اجتماعی نایل آیند. و در نتیجه جهت بهزیستی و بقای نسل طبیعت را به اختیار خویش در آورد.
البته آنچه پیشرفت های زمان را امروز به چشم سر میبینیم همه و همه از ثمره نتایج کار معلمان راستین و حقجو میباشد. و تماماً پیشرفت های تکنالوژیکی در اثر مبارزات و عمل کرد های معلمان سیر و تکامل نموده است. اگر معلم صادقانه افراد جامعه را تربیت ننماید و یا از مسلک خویش استفاده جویی کند در برابر خدا« ج » مسوولیت دارد. و جواب خواهد داد، چون هیچ عمل وی در نزد خدا « ج » پوشیده نمی ماند. بناءً در همه حال معلم نباید صداقت، ایمانداری، و ترس را در برابر خالق خود فراموش کند.
ب – دومین مسوولیت معلم در برابر جامعه:
مسوولیت معلم در برابر جامعه بی نهایت زیاد میباشد. چرا که معلم چراغ راه هدایت، و ره روان راه انبیاست، و جامعه از معلم بسیار تقاضا ها و خواهشات دارد. زیرا جامعه بدون معلم نمی تواند پیشرفت کند. و یا از ترقی و تعالی صحبت کند. چون معلم زبان و قلب جامعه است، اگر قلب، درست فعال نباشد. انسان میمیرد و معلم در جامعه فعال نباشد جامعه اصلاً وجود ندارد اگر وجود داشته باشد هیچ معنی ندارد. پس معلم در مقابل جامعه مسوولیتهای خطیر دارد. چرا که جامعه برای معلم امتیازات مادی را قایل است که این معاش معلم برای تربیه اولاد جامعه برای معلم داده میشود.
جامعه هر لحظه از معلم توقع های فراوان دارد. همچنان جامعه بالای معلم حق زیاد دارد از جمله میتوان گفت خودی معلم عضو فعال جامعه است، زیرا در پیوند تقاضا های جامعه تاکیدات از جانب خداوند « ج » بالای معلم جهت تربیه سالم و رهنمایی اولاد جامعه صورت گرفته است. و معلم مکلف است بدون خستگی متوجه روند رشد و تکامل جامعه باشد. در غیر آن سخت ترین گناه را مرتکب میشود. بخاطر اینکه ساحه کار و مسوولیت معلم در برابر تربیه و انکشاف جامعه پی ریزی گردیده است.
معلمان در قطار دیگران در جامعه مکلف اند مسوولیت داشته باشند اما مسوولیت معلمان نسبت به دیگران خیلی مهم با ارزش است، زیرا آنها به مثابه داکترانی اند که جامعه را از لحاظ روحی تداوی می نمایند.
ج – سومین مسوولیت معلم در برابر وجدان:
وقتیکه برای آدم اسم انسانیت را گذاشته اند بی نهایت شخصیت و مقام آدم را بالا برده است، که این هدف و کار نخست از جانب خداوند توانا پی ریزی گردیده است. چون انسان را اشرف المخلوقات نام نهاده است. و انسان را از نعمت های خیلی زیاد بهره مند ساخته از آنجمله کسب دانش، درک سالم، عقل، هوش، ذکاوت، منطق، تفکر و اراده راسخ را ارزانی نموده است. و انسانرا از لحاظ ادارک وجدان داده است که تماماً عمل کرد های خویشرا بررسی میکند.
بناءً: معلمان در اجرای وظیفه خویش وجداناً مسوول میباشند. چون وجدان، قاضی و محکمه ی هر انسان است. و برای کسب رضای حق بی تفاوت و بی درک نباشد. معلم زمانی خود را در برابر وجدان خویش مسرور و بی مسوولیت احساس کند، در انجام وظایف خویش صادق و راستکار باشد. یعنی کاری را نکند که سبب شرمنده گی در مقابل وجدان اش شود.
معلمان با وجدان اولاً شخص مسلمان، با ادب، با تمکین، راستکار، وظیفه شناس، با اخلاق، با پشتکار، کنجکاو، دلسوز، با عاطفه، مهربان، وطنپرست، با وقار، کوشا و دارای دیگر اوصاف پسندیده میباشند.
الف- مقام اقدس معلم از نظربععضی متفکرین اسلام
نخست به همه بهتر معلوم است دین مقدس اسلام یگانه دین جهان شمول در جهان میباشد و در تماماً موارد راه حل را نشان داده است که این دین بنابر فرموده حضرت حق تعالی کاملترین دین بشمار می آید. بویژه در مورد مقام معلمی تأکید زیاد نموده است زیرا خود حضرت خداوند اولین معلمی است نام اشیاء را برای آدم علیه السلام آموختاند. بدین منظور نظریه های عموماً متفکرین اسلام بر گرفته از خط مش و اهداف خداوندی میباشد از آنجمله در مورد مقام معلم نخست از سرور کائینات و فخر موجودات چنین ارشاد گردیده مطالعه مینمائیم:
- مقام معلم نزد سرور کائینات، واپسین پیامبر الهی و ناجی بشریت از ضلالت و گمراهی
رسول اکرم «ص» میفرمایند: « انی بعثت معلماً » (به راستی که مبعوث شده ام تا تعلیم دهم ) در جای دیگر اظهار مینمایند وقتیکه خداوند بنده ای را خار و ذلیل میگرداند او را از نعمت علم محروم مینماید البته این فرموده رسول اکرم "ص" این مفهوم را میرساند که بدون معلم توانمند، پرهیزگار و شایسته نمیتوان علم را آموخت. که این خود اهمیت معلم را در زنده گی انسان و پیشرفت جامعه برجسته میسازد. چنانچه حضرت محمد "ص" بار ها تأکید کرده اند که جانشینان من کسانی هستند که سنت و آئین مرا زنده نگهمیدارند و به دیگران تعلیم میدهند و بنده گان خدا را از آموزش بهره مند میسازند که این موضوع بیانگر آن است شغل معلمی را باید پیشه نمود.
طوریکه خداوند «ج» در شأن مبارک رسول الله میفرماید: هر آئینه تو برخلق عظیمی... و خودِ حضرت محمد"ص" میفرمایند: من برای امتم معلم فرستاده شده ام تا آخرین مکارم اخلاق را برای شان تعلیم بدهم.
همچنان رسول الله برای حضرت علی کرم الله وجههُ این چنین میفرمایند: ای علی آیا اولین و آخرین اخلاق را برای شما تعلیم ندهم! حضرت علی "رض" عرض کردند ضرور باشد نشان بدهید مبارک فرمودند کسی که بالای شما ظلم کرد شما او را معاف فرماید و کسی که برای شما بدی کرد شما در مقابل نیکی کنید و کسی که همراه شما قطع روابط میکند همراه شان ارتباط بگیرید.
مقام معلم از نظر امام غزالی (456 – 505 هـ.ق ):
ابو حامد بن محمد الغزالی ملقب به حجه السلام از دانشمندان معروف دوره سلجوقیان میباشد که به سبب توانائی در بحث و گفتگو و دفاع از اسلام و اخلاق اسلامی شهرت بسزای داشت. غزالی بیش از هفتاد جلد کتاب تألیف کرده است وی شغل معلمی را شریفترین و مقدسترین مشاغل میداند که هر انسان میتواند این شغل را پیشه نماید.
غزالی در وصف حرفه معلمی میگوید: معلم در قلب و روی انسان نفوذ مینماید و جان میبخشد. همچنان بدون تردید معلم را شریفترین مخلوق جهان باید بدانیم البته او اظهار مینماید که شریفترین قسمت فزیولوژی بدن را قلب تشکیل میدهد باید یک معلم پاکدلی و رهنمایی درست بسوی خداوندی روی آورد.
همچنان غزالی 900 سال قبل از امروز به معلمان چنین توصیه کرده است معلم در حد درک و فهم شاگردان سخن بگوید در غیر آن یاد گیری انجام نمی پذیرد.
مقام معلم از نظر ابن سینای بلخی (370 – 428 هـ.ق ):
نخست باید گفت زنده گی نامه ی هر نابغه ی جهان را مطالعه نمائیم دریافت مینمائیم که مانند ابن سینا در نزد معلم تعلیم دیده است ابن سینا حکیم، داکتر، روانشناس و معلمی بود که در طب و فلسفه شهرت جهانی دارد او در سن 5 سالگی تعلیم قرآن را فرا گرفت البته ابن سینا در شهر خرمنین در یکی از دهات بخارا به دنیا آمده که نام مادر وی ستاره بود و پدرش آروز داشت در نزد یکی از معلمان آنرا به شاگردی بماند رفته رفته ابن سینا چنان مقام را کمائی نمود که همه در حیرت شدند اما ابن سینا دانش و شخصیت خویش را همیشه مدیون معلم میدانست زیرا او دست پرورده معلم میباشد.
ابن سینا در باره معلم عقیده داشت یعنی معلم باید متدین، راستکار، خردمند، عاقل، قادر، مودب، معتدل، پاکیزه، ماهر، با انصاف و خوش اخلاق باشد. چنانچه معلم به روش تعلیم و تربیت اطفال و تهذیب اخلاق آنها آشنا باشد او میگفت معلم در هنگام آموختن رویه معتدل داشته باشد همچنان معلم باید شاگردانش را بشناسد سطح دانش، طبع و قریحه آنها را بسنجد و در دوران تحصیل هوش آنها را بیازماید تا بتواند به موقع لازم تدریس خویش را بالای آنها با استفاده از استعداد و ذکاوت آنها تطبیق نماید و بالاخره ذوق و شوق شاگرد را در انتخاب هنر و پیشه اش رعایت نماید.
مقام معلم از نظر سعدی شیرازی(580 – 691 هـ.ق ):
شیخ شریف الدین مصلح الدین سعدی شیرازی که بزرگترین معلم نظم و نثر زبان فارسی است در حدود 580 هـ در شیراز متولد شد و پدرش نا به هنگام در گذشت. ثانیاً در مورد شخصیت علمی سعدی چنین باید گفت شیخ سعدی نه تنها یکی از ارجمند ترین شاعر گرانبها بشمار میرود حتی یکی از بزرگترین سخن سرایان جهان است در میان فارسی زبانان یکی دو تن بیشتر نیستند که با او برابر کرد.
البته سعدی تألیفات و تصنیفات زیادی را نموده است دیوان سعدی شامل قصاید، قطعات، غزلیات، ترجیعات و رباعیات میباشد.
سعدی که خود یک معلم توانا بود در وصف معلم چنین عقیده داشت که معلم باید گاهی سختگیر و گاهی نرمگیر باشد ولی هیچ گاهی اعتدال را از دست ندهد.
او نظرش را پیرامون معلم و نقش معلم در قالب شعر چنین بیان کرده است:
درشتی و نرمی به هم در به است چو رگ زن که جراح و مرحم نه است
درشتی نگیرد خردمند بیش نه سستی که نازل کند قدر خویش
در جای دیگر، در شعر دیگر:
بالاتر از مقام معلم به شرط دین کس را مقام و منزلت و اعتبار نیست
در شعر دیگر:
شد آموزگاری از آن پیشه ام که بهبود خلق است اندیشه ام
مقام معلم از نظر مولانا جلال الدین محمد بلخی (604 – 673 هـ.ق):
طوریکه دانش و شخصیت مولانا به تماماً جهان نمایان گشته است او میفرماید:
بشنو از نی چون حکایت میکند وز جدائی ها شکایت میکند
این مصرع سروده مولانا از بحر معانی بی پایان برخوردار است مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولانای روم در سال 604 هـ .ق در بلخ متولد شده است و در سال 673 از جهان رخت بر بست او سالها به سنت پدر در مدرسه به تدریس فقه و دیگر علوم اسلامی پرداخت و به خود افتخار میکرد که یک معلم است. مولانا سرگرم تدریس و قیل و قال مدرسه بود که ناگهان آفتابی عشق شمس الدین تبریزی به جان پاک او افتاد و خواست تا که زنده است از دامان او خوشه چینی نماید و از این کار مولانا مریدانش نخست به خشم شدند اما بعد از وفات او مریدان و یارانش از روح او پوزش میطلبند و حتی سال 2007 م را بنام مولانای روم مسمی نمودند.
مولانا عبدالرحمن جامی (817 – 898 هـ.ش):
نورالدین عبدالرحمن جامی در سال 817 هجری در شهر خرجرد شام متولد شد او به علت ارادت که به شیخ السلام احمد جام ایرانی داشت تخلص جامی گرفت جامی نه تنها در ایران بلکه در هندوستان، افغانستان و آسیای صغیر از شهرت والای برخوردار است چنانچه سلطان حسن بایقرا و وزیر نام دار او امیر علی شیر نوایی او را محترم میشمردند و ستایش میکردند که جامی 54 کتاب دارد که دیوان او شامل قصاید، ترجیع بند، ملمع، قطعه و رباعی است و سر انجام جامی در سال 898 هجری وفات نمود.
جامع در باره معلم چنین اظهار عقیده مینماید: او تأکید میکرد که برای تعلیم باید معلم نیک محضر و خوشبیان انتخاب شود چنین معلمان باید از زمره دانا ترین، پارسا ترین و معمر ترین اشخاص جهان اند او میگفت به مقام معلم باید ارج و احترام گذاشت و به سخنان او به دقت گوش داد و در انتخاب مواد تعلیمی و تحصیلی با آن مشورت نمود زیرا که معلم آزموده با دانش و مجرب است.
همچنان جامع را عقیده بر این بود که معلم باید نسبت به شاگردان مهربان باشد و در آموختن آنها، حسد نورزد و بکوشد تا شاگردانش از جمله بهترین علمای جهان بشمار آیند.
معلم به گفته جامی هر آنچه را که برای خود میخواهد برای شاگردانش نیز بخواهد و در نظر داشته باشد که شاگردان نزد او از برادر و از فرزند بهتر و گرامی میباشد زیرا رابطه برادر و فرزند با معلم رابطه جسمانی است و رابطه معلم با شاگرد رابطه روحی و معنوی است.
مقام مقدس معلم از نظر مقام معلم از نظر ابن خلدون(732 – 808 هـ.ق):
عبدالرحمن بن محمد معروف به ابن خلدون در شهر تونس در قاره افریقا به دنیا آمد. وی در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد. زبان و ادبیات را از پدرش آموخت و بعداً نزد معلمان تونسی به فراگیری علوم و معارف پرداخت و در فلسفه و منطق صاحب نظر بود تا اینکه به علت نبوغش باعث رضایت و شگفتی معلمانش گردید.
ابن خلدون در سیاست نیز آگاهی و بینش عمیق داشت و بعداً از سیاست دوری کرد و به علم پرداخت و سالها معلمی پوهنتون الازهر را به عهده داشت و تا آخر عمرش از دنیا دوری کرد در راه تحقیق علم ادامه داد.
ابن خلدون در آموزش و پرورش صاحب نظر بود عقاید تربیتی ابن خلدون با اصول آموزش و پرورش هم آهنگ است.
ابن خلدون را اعتقاد بر این است که آموزش و پرورش بالوسیله معلمان موفق باید افراد را طوری آماده نمایند که در زنده گی خوب، سالم و بهره مند تربیه شوند. از نظر ابن خلدون برای رسیدن به این هدف رسالت معلم بزرگ و بزرگتر می شود. او می گوید: که تنها فراگیری علم برای معلم کافی نمیباشد بلکه خود باید انسان تربیت شده باشد و روان شناسی کودک را به خوبی بداند تا بتواند کودک را طوری بار آورد که بتواند زنده گی سالم داشته باشد.
مقام معلم از نظر سید جمال الدین افغان( 1838 – 1898):
این خطیب پرتوان و نویسنده نمونه، معلم و رهنمای موفق، که در هر دو عرصه (مذهب و سیاست) در تمام مشرق زمین غوغا بر پا نمود، نخستین کسی است که علیه تمامی خرافات، تنگ نظری های اجتماعی، تعصبات مذهبی، رسم و رواج های خرافاتی به مبارزه می پرداخت و آنها را به صراحت تقبیح می کرد و تمامی مسلمانان جهان را به آموزش علم توصیه می نمود. او می گفت هر کسی که بگوید که اسلام دشمن علوم تجربی و ساینسی است او خود دشمن اسلام است. سید افغانی همیشه به مطالعه علوم ساینسی و تجربی می پرداخت و در علوم ریاضی، طبیعی، طب و نجوم دسترسی داشت که این امر او را نسبت به علمای زمانش برتری می داد. به تائید امام غزالی سید افغانی به این امر دایماً اصرار می ورزید که علوم تجربی به هیچ وجه در تضاد با دین قرار ندارد.
سید افغانی نسبت به معلم و مقام آن معتقد بر این بود که معلم باید شاگردانش را طوری پرورش دهد که برای ترقی ملت و وطنش به کار آید. وطنش را دوست داشته باشد، برای اعتلا و سر بلندی آن صادقانه مساعی نماید. مولانا را اعتقاد بر این بود که تعلیم درست که به وسیله معلمان توانمند صورت می گیرد انسان را از مدارج پست و پائین به مدارج و مقام های رفیع اخلاقی می رساند و تمامی معیار های انسانیت را به انسان می شناساند.
سید افغانی تعلیم و تربیت درست را راهی برای بیداری حس ملیت خواهی در نهاد انسانها می شمرد. او می گفت هرگاه انسان عزت و وقار دیگران را محترم شمارد یقیناً در اذهان جای می گیرد و سر انجام به سوی استحکام و شگوفائی رهسپار می گردد. سید افغانی نبوغی که در این راستا داشت معتقد بود که این تعلیم است که فیلسوفان، مکتشفین، مخترعین، علما و دانشمندان را به جامعه تقدیم میکند. این دانشمند بزرگ در سال 1838 در افغانستان متولد و در سال 1896 م در ترکیه به اثر مریضی سرطان وفات نمود.
اوصاف معلم از دید حجتی دانشمند ایرانی(1359 هـ ش):
حجتی در کتاب و تعلیم و تعلم در جهان اسلام ویژه گی های یک معلم توانا را بطور ذیل خلاصه کرده است:
1- خلوص نیت
2- جهت یابی صحیح
3- خُلق خوش
4- فروتنی
5- عزت نفس
6- همت والا
7- انجام موازین اخلاقی
8- آرامش و آرامشگیری
9- ایجاد فضای نشاط و صمیمیت
10- صلاحیت های علمی
11- داشتن انگیزه و انتقال آن به شاگردان
12- دلسوزی نسبت به شاگردان
13- تفقد (دلجوئی) از احوال شاگردان
14- لطف و محبت به شاگردان
15- اطلاع از مشخصات شاگردان
16- تلاش در تفهیم مطالب
17- احترام به شخصیت و افکار شاگردان
18- رعایت وظایف شرعی و عرفی
19- انعطاف پذیری
20- جامعیت
21- تعمق
22- رعایت نظافت و پاکیزه گی
23- آراستن ظاهر
24- اعتراف به مسایل که نمی داند
25- توجه به تفاوت های فردی شاگردان
26- شروع درس با دعا
27- ختم درس با دعا
28- نصایح اخلاقی و اجتماعی به شاگردان
29- قدر دانی از شاگردان
30- رعایت عدالت در صنف
31- معلم باید دارای وجدان پاک باشد.
32- معلم موفق باید بر تمام حرکات و فعالیت های که انجام میدهد تسلط کامل داشته باشد.
33- معلم خوب باید برای شاگردان در همه زمینه ها سر مشق باشد.
34- معلم خوب باید دارای سطح آگاهی بلند باشد.
35- معلم باید با تمام شاگردان خود یکسان برخورد نماید.
36- معلم دارای قوه قوی افاده باشد.
37- معلم خوب باید سخنور خوب باشد.
38- معلم خوب باید هنگام تدریس و صحبت از تکیه کلام های مروج و مداوم جداً پرهیز کند.
39- معلم موفق باید این اصل را همیشه در نظر داشته باشد که چگونه با دیگران زنده گی کند.
40- معلم باید در آموزش هایش از شیوه های دیکتاتوری استفاده نکند.
41- معلم موفق باید مانند سر پرست یکی از آزمایشگاه علمی باشد که رهنمائی های سودمند آن در تنظیم و حل مسایل به شاگردان کمک نماید.
42- معلم باید به رشد و پرورش شاگردان همت بگمارد.
برچسبها: مسوولیت های عمده و اصلی معلمان
ویژگی های یک معلم شایسته از دیدگاه قران کریم ..
عنوان مقدس معلمی برگرفته از اوصاف خداوند متعال است قرآن کریم می فرماید:
«علم الانسان مالم یعلم (علق-5) خداوند متعال به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد!»
همچنین آیات قرآن کریم مهمترین ویژگی انبیاء الهی را تعلیم مردم بیان کرده و آن گرامیان را به عنوان معلمان بشر می شناساند و
می فرماید: «لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (ال عمران-164)
خداوند بر مومنان منت نهاد، هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و برایشان کتاب و حکمت بیاموزد هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.»
در عظمت منزلت و مقام معلم همین کافی است که بزرگ ترین معلم جهان بشریت حضرت رسول خاتم(ص) به این ویژگی خود افتخار می کرد.آن بزرگوار زمانی که با دو گروه در مسجد مواجه شد که گروه اول عبادت می کردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را که در محضر استادی علم می آموختند، افضل دانست و
فرمود: «انما بعثت معلما؛ همانا که من به عنوان معلم انسان ها مبعوث شده ام. » (سنن دارمی، ج1، ص 99)
آن حضرت چنان برای معلمان و مقام ارجمند آنان ارزش قائل بود که در دعاهایش
می فرمود: «اللهم اغفر للمعلمین و اطل اعمارهم و بارک لهم فی کسبهم؛ (کشف الخطا، ج1، ص48) خداوندا! معلمان را بیامرز و عمر طولانی به آنان عطا فرما و کسب و کارشان را مبارک گردان!»
آری، معلمی از خصوصیات انبیا و از صفات محبوب آنان می باشد. در مقام پاسداشت از تلاش های معلمان سخنی بالاتر و زیباتر از کلام مولای متقیان، حضرت علی(ع) نمی توان یافت که
فرمود: «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا) (جامع السعادات، ج3، ص 112) کسی که به من یک حرف بیاموزد، مرا بنده خود کرده است.» البته این شرافت و فضیلت برای معلم، زمانی ارزشمند است که بتواند این موهبت الهی را در وجود خود محقق سازد و با تمام وجود در جهت کمال جامعه به تعلیم و تربیت بپردازد.
با توجه به اهمیت مقام و منزلت معلم در قرآن، در این فرصت به بررسی برخی از اوصاف معلمین از منظر کلام وحی می پردازیم:
خلوص نیت
از دیدگاه کلام وحی، جاودانگی هر عملی نیاز به خلوص نیت دارد و بدون این ویژگی اعمال افراد ارزش واقعی نخواهد داشت:«فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعباده ربه احداً (کهف -110)
هر که برای وصول به لطف و رحمت پروردگارش امیدوار است، باید کاری شایسته (با خلوص نیت) انجام دهد، و هیچ کس و هیچ چیز را در عبادت پروردگارش شریک نکند!»
«فاعبد الله مخلصا له الدین¤ الا لله الدین الخالص (زمر-3) پس خدای را با خلوص نیت درعمل به آئین حق، بندگی کن، هان ای انسان! دین و آئین خالص وپاکیزه از آن خدای متعال و برای او است.»
بنا بر این اولین گام توفیق درعرصه تعلیم، خالص بودن نیت است و یک معلم شایسته در آموزش متعلمین خود فقط و فقط به خاطر خدا انجام وظیفه می کند.
امام صادق (ع) فرمود:«المعلم لا یعلم بالاجر و یقبل الهدیه اذا اهدی الیه؛(وسایل الشیعɇ، ج 17، ص 156)
معلم به خاطر مزد درس نمی دهد، ]بلکه برای خدا ш بȧ خلوص نیت آموزش хی دهد[ ш هرگاч هدیه ای به او دادند، آن را می پذیرد.»
صلاحیت علمی
بدون علم و آگاهی هرگز کاری سامان نمی یابد و دانستن راه و روش تعلیم از اساسی ترین شرط های شغل معلمی است.
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
هنگامی که حضرت موسی (ع) مامور شد که در نزد معلمی به آموزش بپردازد خداوند او را به نزد فردی عالم و آگاه تر از خودش راهنمایی کرد. قرآن در این زمینه می فرماید:«فوجدا عبداً من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علماً.
] موسی و همراهش در ادامه سیر علمی خود[ بنده ای از بندگان ما را یافتند که رحمت ]و موهبت عظیمی[ از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.»
قال له موسی هل اتبعک علی آن تعلمن مما علمت رشداً (کهف -65)
موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»
آری بدون علم و تخصص کافی، هرگز امر تعلیم و تعلم ممکن نخواهد شد. حرفه معلمی هم چنانکه از اسمش پیداست انتقال علم و دانشی است که دروجودش نهفته است. هر کس که بدون کسب صلاحیت لازم بخواهد به امر تعلیم و تعلم بپردازد علاوه بر اینکه موجبات خواری و ذلت خود را فراهم خواهد آورد لطمات جبران ناپذیری نیز به جامعه وارد خواهد کرد.
فروتنی و گذشت
از ویژگی های معلمان موفق، تواضع و گذشت آنان در مقابل خطاهای شاگردان می باشد. عفو و گذشت یک معلم از خطاهای متعلمین می تواند هم شخصیت معلم را در برابر دانش آموزان محبوب و دوست داشتنی جلوه دهد و هم درس عملی خوبی برای آنان باشد. قرآن کریم حضرت یوسف (ع) را به داشتن این صفت پسندیده ستایش نموده و آن را به عنوان یک درس عملی برای تمام انسان ها آموزش می دهد و گفتگوی آن معلم وارسته انسان ها را با برادران خطا کارش اینگونه نقل می کند:«قالوا تالله لقدء اثرک الله علینا و ان کنا لخاطئین؛ برادران گفتند: به خدا سوگند که خداوند تو را بر ما برگزید و برتری داد وحقیقت این است که ما خطا کار بودیم.» یوسف (نیز با بزرگواری تمام)، فرمود:«لاتثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین (یوسف-91) امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست، خداوند شما را می آمرزد، و او مهربان ترین مهربانان است.»
همچنین خداوند متعال در مورد خصلت زیبای تواضع به سخن دیگر از مربیان شایسته جهان بشریت، حضرت لقمان اشاره کرده می فرماید:«و لاتصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحاً ان الله لایحب کل مختال فخور (لقمان -8)؛ با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.»
علی(ع) نیز فرمود:«من تواضع للمتعلمین و ذل للعلماء ساد بعلمه (بحارالانوار، ج 75، ص 6) هر معلمی که بر شاگردانش تواضع و فروتنی کند و در برابر دانشمندان خود را کوچک و پایین دست به حساب آورد، با دانش خود به آقایی می رسد.»
خاطره ای از شهید رجایی
اسماعیل بشاش، از شاگردان شهید رجایی در مدرسه کمال می گوید:«یک بار دانش آموزی از مدرسه کمال برای بعضی از دانش آموزان مدرسه دخترانه همان اطراف برخلاف نزاکت، مزاحمتی ایجاد کرد و خبر آن در مدرسه انتشار یافت. صبح روز بعد، وقتی شهید رجائی از بی ادبی آن دانش آموز اطلاع یافت، از عمل نادرست وی سخت عصبانی شد و برای تنبه وی و هشدار به سایر دانش آموزان، درحالی که با نگاه نافذ و گیرایش دانش آموز گناه کار را در نفوذ خویش داشت و با صدای نیمه شنیده ملامتش می کرد، گوشش را گرفت و از کلاس اخراج کرد. این عمل آقای رجائی با آن سابقه ذهنی ای که بچه ها از نیک نامی و عملکرد وی داشتند و معلوم بود که اولین بار چنین برخوردی اتفاق افتاده است، همه دانش آموزان را شگفت زده کرد. همان روز، بعد از نماز ظهر و عصر، دوباره همان دانش آموز خطاکار را احضار کرد و با وقاری خاص و چهره ای به غم نشسته، درحالی که سعی می کرد صدایش را همه بشنوند، دردمندانه در حضور همه بچه های کلاس از وی عذرخواهی کرد. آن دانش آموز که از بزرگواری آقای رجائی خیلی خجالت کشیده بود، سخت به گریه افتاد. کلاس با این رفتار بزرگوارانه آقای رجائی یکپارچه سکوت شد. همه بچه ها تحت تأثیر خودشکنی و نفس کشی وی، پندی دیگر گرفتند و درس زندگی و بزرگ مردی آموختند.»(1)
4- عدالت در بین شاگردان
پیامبر اکرم(ص) دورترین مردم از خداوند را دو گروه معرفی نمود و در توضیح گروه دوم فرمود: «و معلم الصبیان لایواسی بینهم ولا یراقب الله فی الیتیم؛(2) و معلم کودکان که در میان آنان به عدالت رفتار نمی کند و در مورد یتیم، خدا را در نظر نمی گیرد.»
طلحه بن زید در تفسیر آیه «و لا تصعر خدک للناس» از امام صادق(ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: «لیکن الناس فی العلم سواء عندک».(3)
یعنی باید همه مردم از لحاظ دریافت های علمی در دیدگاه تو، مساوی و برابر باشند و باید سهم و بهره از علم را به طور مساوی به آنها بپردازی و در میان آنها تبعیض روا نداری.
5- عطوفت و مهربانی
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
از نشانه های معلمان شایسته رافت و محبت آنان نسبت به شاگردان خویش است. اگر معلمی در جلسه درس رفتاری خشن، تکبرآمیز و همراه با زور و تهدید در پیش گیرد هرگز در امر تربیت توفیق نخواهد یافت. در مقابل مهرورزی، فروتنی و نرمش وی- در برخورد با شاگردانش- دل و ذهن آنان را به او متمایل کرده و با تمام وجود آموخته های معلم را دریافت خواهند کرد. خداوند این رمز توفیق در امر تعلیم و تربیت را اینگونه به پیامبر خود یادآور می شود: «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین(شعراء-215)؛ و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر ]و نسبت به آنان، متواضع و فروتن باش[!»
رسول گرامی اسلام(ص) خود نیز خطاب به تمام معلمانی فرمود: «لینوا لمن تعلمون و لمن تتعلمون منه(منیه المرید، ص 69)؛ با کسانی که به شما علم می آموزند و یا شما از آنان درس فرا می گیرید، مهربان و نرمخو باشید.»
- احترام به شخصیت و نام شاگردان
یک معلم کاردان و وظیفه شناس، معمولا راجع به نام و نسب و فامیلی و شهر و احوال و مشخصات دانش آموزان در جلسه درس خود، اطلاعاتی را کسب کرده و از آن در ارائه درس خوب بهره می گیرد، به ویژه آن که اگر آنان را با قشنگ ترین نامشان صدا بزند و محترمانه خطاب کند از توهین و تحقیر آنان بپرهیزد و در تکریم آنان بکوشد؛ در سوره حجرات آمده است:
ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!»
(حجرات-11)
آری، تکریم و خطاب کردن محترمانه، نوعی تجلیل از شخصیت شاگردان است که علاوه بر جذب قلوب آنان، اعتماد به نفس را نیز در وجودشان تقویت می کند و در کمال شخصیتشان موثر است.
- عشق به تربیت و گریز از دنیاپرستی
مربی و معلم حقیقی همواره به کار خود عشق می ورزد و هرگز جایگاه مقدس تعلیم و تربیت را وسیله ای برای رسیدن به مطامع دنیوی قرار نمی دهد. البته متولیان امر تربیت باید مسائل و مشکلات دنیوی معلمان را برطرف کنند، اما او خود هرگز رسیدن به زخارف دنیوی را هدف اصلی قرار نمی دهد چرا که می داند خداوند متعال وعده فرموده: «من کان یرید حرث الاخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فی الاخره من نصیب» (شوری-20)
کسی که بهره های آخرت را بخواهد، ما نیز به تلاش های او برکت و افزایش می دهیم و بر محصولش می افزاییم و کسی که فقط بهره دنیا رابطلبد. کمی از آن به او می دهیم اما در آخرت هیچ بهره ای ندارد!»
عطار نیز در توضیح این معنا گفته است:
هرکه او دنیای دون را کم گرفت
همچو صبح از صدق خود عالم گرفت
معلم ساده زیست
شهید رجائی که انصافاً اسوه معلمان معاصر است تا آخرین لحظه حیات، وسیله نقلیه شخصی نداشت. پیش از انقلاب می گفت: با یک بلیط اتوبوس یا مبلغی ناچیز، هرکجا که بخواهم با وسایل نقلیه عمومی می روم. چرا اتومبیلی بخرم که ساعت ها وقت و پول و آزادی خود را فدای نگه داری و تعمیرات آن بکنم؟
وقتی بعد از انقلاب، مسئولیت های حساسی چون وزارت، نمایندگی مجلس، نخست وزیری و ریاست جمهوری را عهده دار شد و در اوج قدرت با آنکه همه امکانات را در اختیار داشت و دست کم می توانست برای خانواده یک اتومبیل شخصی فراهم کند، این کار را نکرد و حتی از نظر لباس و پوشش ظاهری هیچ تغییری در زندگی خود و خانواده اش نداد. او در طول موقعیت های حساس مسئولیت بعد از انقلاب، همان لباس هایی را می پوشید که حدود ده سال پیش به عنوان معلم در دبیرستان های مختلف تهران می پوشید. کت و شلوارش، همان کت و شلوار قهوه ای روشن و ساده و بارانی اش همان بارانی قهوه ای تیره دوران معلمی بود! با اینکه دیدارهای خارجی داشت و یاران و همکاران و حتی خانواده اش به سبب موقعیت اجتماعی، به وی پیشنهاد می کردند لباس هایش را تغییر دهد و لباس دیگری بپوشد، او به هیچ وجه دلایل توجیهی آنان را برای خرید و پوشیدن لباس نو، قانع کننده نمی دانست و افتخارش این بود که هنوز می تواند از همان لباس ها استفاده کند. (4)
- عامل به گفته ها
امام صادق(ع) در تفسیر آیه «انما یخشی الله من عباده العلماء» فرمود: دانایان و راهنمایان خداشناس و بیمناک از او، عبارت از کسانی هستند که عمل آنها گفتار آنها را تأیید نموده و با آن هماهنگی دارد. (5) اگر کردار کسی، گفتار او را تأیید نکند و میان کردار و گفتارش ناهماهنگی، مشهود گردد، نمی توان عنوان عالم دانشمند و معلم و مربی جامعه بر او اطلاق کرد.
رسول خدا(ص) در این باره فرمود: «در روز قیامت دانشمندان]و معلمان[ بد را می آورند و به آتش جهنم می اندازند. یکی از آنان ]از شدت عذاب[ در داخل آتش به دور خود می چرخد... کسانی که از او علم آموخته و نجات یافته اند، به او می گویند: وای بر تو! ما راه راست را از تو آموختیم و هدایت شدیم. چرا تو اینگونه ای؟ او پاسخ می دهد: من نسبت به آنچه به شما می آموختم و شما را از آن نهی می کردم، مخالفت کردم.»(6)
مرکز فرهنگ و معارف قرآن
پی نوشت ، منابع :
1- خواندنی هایی از زندگی یک رئیس جمهور ص .55
2- تاریخ مدینه دمشق ج 28 ص .18
3- البرهان فی تفسیرالقرآن، ج 4، ص .374
4- غلامعلی رجایی، سیره شهید رجایی.
5- البرهان فی تفسیر القرآن؛ ج 4، ص .544
6-(کنزالعمال، ج 97)
منظور از شام غریبان چیست؟
شام غریبان، در ادبیات و مرثیههای پارسیزبان به غروب آفتاب روز عاشورا و سوگواری این شب گفته میشود.
نوحههای این مراسم یادآور آوارگی اهل بیت امام حسین (ع) و اسیران و کودکان بازمانده از واقعه کربلا است که در غروب عاشورا، بیپناه در تاریکی شب، در بیابان کربلا به سر میبردند.
بعضی رسوم خاص، مانند روشنکردن شمع یا نشستن در تاریکی، باعث تفاوت عزاداری این شب با دیگر شبهای محرم میشود.

شام غریبان در لغت و اصطلاح
یکی از معانی واژه غریب، دور افتاده از وطن است و گاهی برای کسی که بی یار و یاور مانده است نیز از واژه غریب استفاده میشود. شام غریبان نیز به معنای شب ِ مردم غریب و دورافتاده از یار و دیار آمده است.
در اصطلاح و در مرثیههای پارسی زبان، به غروب آفتاب روز عاشورا و سوگواریِ شبانه این شب گفته میشود.
اتفاقات شام عاشورا
سپاه دشمن غروب عاشورا زنان را از خیمهها بیرون کردند و خیمهها را آتشزدند. در این هنگام زنان فریاد میزدند و چون چشمشان به کشتگان خود افتاد لطمه به صورت زدند.
عمر بن سعد غروب عاشورا سر امام حسین (ع) را با خولی اصبحی و حمید بن مسلم ازدی و سرهای یاران و خاندان او را که هفتاد و دو سر بود، به همراه شمر، قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزره بن قیس نزد ابن زیاد فرستاد.
عمر سعد خود با جمعی از لشکریانش آن شب را در کربلا ماند و روز بعد نزدیک ظهر پس از دفن کشتگان سپاه خود، همراه اهل بیت امام حسین (ع) و دیگر بازماندگان، به سمت کوفه حرکت کرد.
نقل کردهاند که در شب یازدهم محرم که شام غریبان بود، حضرت زینب (س) نماز شبش را ترک نکرد؛ اما به سبب ضعفی که او را فرا گرفته بود، نماز را نشسته خواند.
تاریخچه سوگواری شام غریبان
این عزاداری، تا قبل از مظفرالدین شاه، در تهران معمول نبود و چون نوحه دستهگردانی شام غریبان به زبان ترکی است، میتوان حدس زد که این عزاداری همراه ترکها با مظفرالدین شاه، به تهران آمده باشد؛ چنانکه بزرگترین شام غریبان را هم در مسجد شیخ عبدالحسین، تکیه ترکها میگرفتند.
در کتابهای زیارات، برای عصر روز عاشورا، زیارتی وارد شده که به منزله عرض تسلیت به پیغمبر (ص)، امام علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسن (ع)، یعنی صاحبان عزا است. شاید مراسم شام غریبان نیز از این زیارت ناشی شده باشد.
آداب و رسوم
شام غریبان کم و بیش مانند یک مجلس روضه است، با این تفاوت که در این جلسه، چراغ روشن نمیکنند و با افروختن چند شمع، روشنی کمی به مجلس میدهند.
دستههای عزادار، عَلَم وکتل برنمیدارند و زنجیر و سینه نمیزنند، بلکه با صفوفی نسبتا منظم به مجلس میآیند، با گریبانهای باز و با سکوت و متانت، مهموم و مغموم حرکت میکنند یا مینشینند. سرانجامروضهای خوانده میشود که بیشتر به وقایع شب یازدهم محرم سال 61ق و سرنوشت اعضای خاندان امام حسین (ع) مربوط میشود.
در این سوگواری از کودکان و نو نهالان برای تمثیل واقعه عاشورا استفاده میشود. این مراسم یادآور آوارگی اهل بیت امام حسین (ع) و اسیران و کودکان بازمانده از کربلا است که در غروبعاشورا، بیپناه در تاریکی شب، در بیابان کربلا به سر میبردند.
در شام غریبان نوحه خود را آرام و بیسروصدا میخوانند. گاهی همه مینشینند و یک بند اشعار خود را نشسته میخوانند و بعد برای خواندن بند دوم بلند میشوند و در حال راهرفتن مصرع دوم را تمام میکنند و با این کیفیت افتان و خیزان وارد مجلس شده و خارج میشوند.
شام غریبان
در دیگر کشورها
در کربلا این شب را «لیله الوحشه» (شب وحشت) نیز مینامند. در این شب با ذکر مصائب کودکان و اسراء، برای نشاندادن اندوه شمع روشن میکنند.
در پاکستان نیز در این شب، عزاداری را بعد از غروب آفتاب انجام میدهند و در این مجلس سوگواری، از روشنایی و فرش استفادہ نمیکنند.
وصیت نامه اندوهناک شهید محسن حججی: تصویرم را ببرید پیشکش "امامم سیدعلی خامنهای" و "فرماندهام حاج قاسم"
شهید محسن حججی که پس از ۲ روز اسارت بهدست نیروهای تکفیری داعش به شهادت رسید، حرفهای ناگفته خود را در وصیتنامهاش نوشته و این وصیتنامه هماکنون به دست تمام ملت ایران رسیده است.
شهید محسن حججی متولد 21 تیرماه 1370 در شهرستان نجفآباد است که سال 1385 وارد فعالیتهای فرهنگی شد و در سال 1391 ازدواج کرد، ثمر ازدواج وی پسری بهنام علی است که یک و نیم سال دارد. روز دوشنبه 16 مرداد 1396 به اسارت دشمن درآمد و در روز چهارشنبه 18 مرداد 1396 در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شد.
برای بانوی صبر
السلام ای بانوی سلطان عشق
السلام ای بانوی صبر دمشق
زیبنبِ دنیا و عقبیِ علی
شرح مدح لافتی الا علی
در مسیر شام غوغا کرده ایی
شهر را آشوب برپا کرده ایی
خطبه خواندی از غریبی حسین
زنده کردی کربلا در عالمیین
گر نبودی کربلایی هم نبود
گریه و شور و نوایی هم نبود
رنج هایی ست فراوان دیده ایی
خیمه ها، غارت، سواران دیده ایی
دیده بودی، حلق و چشم و حرمله
گریه کردی پا به پای قافله
بسم الله النور...
صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا"سلام علیک"
وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
هرگز نمیمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جدیده عالم دوام ما...
چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک تر می شوم قلبم بی تاب تر می شود...نمی دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم...نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می نویسم...
نمیدانم چه شد که سرنوشت مرا به این راه پر عشق رساند... نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد...
بدون شک شیر حلال مادرم، لقمه حلال پدرم و انتخاب همسرم و خیلی چیزهای دیگر در آن اثر داشته است...
عمریست شب و روزم را به عشق شهادت گذرانده ام... و همیشه اعتقادم این بوده و هست که با شهادت به بالاترین درجه ی بندگی میرسم...
خیلی تلاش کردم که خودم را به این مقام برسانم اما نمی دانم که چقدر توانسته ام موفق باشم...
چشم امیدم فقط به کرمخدا و اهلبیت است و بس امید دارم این رو سیاه پرگناه را هم قبول کنند و به این بنده ی بدِ پرخطا نظری از سر رحمت بنمایند...
که اگر این چنین شد؛الحمدالله رب العالمین...
اگر روزی خبر شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید...
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند...
همسر عزیزم زهرا جانم
اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی بدان به آرزویم که هدف اصلی ام از ازدواج با شما بود رسیدم و به خود افتخار کن که شوهرت فدای حضرتزینب شد...
مبادا بی تابی کنی، مبادا شیون کنی، صبور باش و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب بدان... حضرت زینب بیش از تو مصیبت دید.
پدر عزیزم
همیشه و در همه حال الگوى زندگی و مردانگی ام تو بوده و هستی، اگر روزی خبر شهادتم را دیدی، زمانی را در مقابل خود فرض کن که حسین بن علی در کنار جگر گوشه اش علی اکبر حاضر شد...
داغ تو بیشتر از داغ اباعبدالله نیست... پس صبور باش پدرم، می دانم سخت است اما می شود...
مادر عزیزم
ام البنین علیهاالسلام 4جوان خود را فدای حسین و زینب کرد و خم به ابرو نیاورد.
حتی زمانی که خبر شهادت پسرانش را به آن دادند باز از حسین سراغ گرفت؛ پس اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، همچون ام البنین صبورانه و با افتخار فریاد بزن که مرا فدای حسین و حضرت زینب کرده ای و مبادا با بی تابی خود دل دشمن را شاد کنید...
برادر عزیزم
اگر روزی مرا در لباس شهادت دیدی آن لحظه ایی را به یاد بیاور که اباعبدالله بر بالین عباس ابن علی حاضر شد و داغ برادر کمرش را خم کرد...
مبادا ناسپاسی کنی، مبادا به هدیه ایی که تقدیم اسلام کرده اید شک بیاورید...
خواهران خوبم
لحظه ی وداع با شما و مادرم و پدرم مرا به یاد آن لحظه ایی انداخت که اهل حرم حضرت علی اکبر را راهی میدان جنگ می کردند؛ پس اگر من هم رو سفید شدم غم و غصه و اشک و ناله خود را فدای علی اکبر کنید و مبادا داغ خود را از داغ دل اهلحرم بیشتر بدانید...
پسر عزیزم، علی جان...
ببخشید اگر قد کشیدنت را ندیدم و مرد شدنت را نظاره نکردم... سعی کن راه مرا ادامه بدهی... سعی کن کاری کنی که سرانجام آن به شهادت ختم شود...
پدر و مادر همسر عزیزم...
همیشه شما را همچون پدر و مادر واقعی خودم می دانستم و خوشحال ام که سرنوشتم با حضور در خانواده شما رقم خورد...
به شما هم جز صبر و تحمل چیز دیگری سفارش نمی کنم، همیشه یاد داشته باشید علی اکبر حسین هم تازه داماد کربلا بود...
از همه میخوام این رو سیاه را حلال کنید، اگر حقی از کسی ضایع کردم، اگر غیبتی پشت سر کسی کردم، اگر دلی را رنجاندم، اگر گناهی از من سر زد؛ حلالم کنید...
اگر شهید شدم تا جایی که اجازه داشته باشم؛ شفیعتان خواهم بود.
اما چند وصیت کلی:
از ولایت فقیه غافل نشوید و بدانید من به یقین رسیدم که امام خامنه ای نائب بر حق امامزمان است.
از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا چادر را کنار بگذارید...همیشه الگوی خود را حضرت زهرا و زنان اهل بیت قرار دهید؛ همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید
آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز...
از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم فریب فرهنگ و مدهای غربی را نخورید؛ همواره علی ابن ابی طالب امیرالمومنین را الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهداء درس بگیرید...
خودتان را برای ظهورامامزمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص اسرائیل آماده کنید که آن روز خیلی نزدیک است.
همیشه برای خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه ی شما به خیر ختم می شود...
مقداری حقالناس به گردن دارم که عاجزانه می خواهم برایم ادا کنید...
- یک میلیون تومان به مادر بزرگ پدری بدهکارم
- مقداری بدهی به برادر محسن همتی ها بابت محصولات فرهنگی و کار های دیگر بدهکارم
- 32هزارتومان به اضافه مقداری سربند به پایگاه شهدای بنیاد امیرآباد بدهکارم
- اگر برایتان مقدور بود به مقدار یک ماه نماز و روزه برایم ادا کنید که اگر خدایی ناکرده گهگاهی از روی خطا نمازی قضا کردم و یا روزه ایی از دست دادم جبران شود...
اللهم عجل لولیک الفرج
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه
آمین
١٣٩٦/٤/٢٧
محسن حججی
دانشجو از نگاه امام خمینی رحمه الله
یکی از موضوعات مهم و اساسی در نگاه امام خمینی رحمه الله دانشجو و دانشگاه است. موضوع دانشجو در سخنان امام بازتاب فراوان یافته و از ایشان در این باره توصیه های فراوان به یادگار مانده است. مقاله حاضر، مروری است به برخی از سخنان امام خمینی رحمه الله در باره دانشجو و مسائل مربوط به او.
نقش دانشجو در رقم زدن مقدرات کشور
دانشجوها ذخایر این ملت هستند، مقدرات مملکت ما در آتیه، به دست دانشجویان امروز است؛ یعنی. .. همه شئونات مختلفه کشور در دست دانشجویان است که آتیه کشور را آنها باید اداره بکنند؛ چنانکه تربیت کننده اشخاصی هستند که آنها باید مقدرات مملکت را به دست بگیرند؛ یعنی سعادت یک مملکت کلیدش به دست معلم است و به دست دانشجو.
اول معلم است که باید تربیت کند قشرهای جوان را و بعد خود جوان ها که باید مملکت را اداره کنند. بنابراین، هر مملکتی در عالم، هر کشوری در عالم موجودیتش بسته است به دست دانشجو و معلم. (خمینی، 1378: ج 7: 254)
دانشجو و بیدار نمودن غربزده ها
شما نسل جوان موظف هستید غرب زده ها را از خواب بیدار کنید و فجایع حکومت های ضد انسانی آنها و عمال آنها را بر ملا نمایید و طرز حکومت اسلام را که معالاسف بسیار عمر کوتاهی داشت و در همان چند صباح، راه و روش اسلام را در ولایت و والی روشن کرد، به جوامع عموماً و به فرزندان اسلام خصوصاً گوشزد کنید و صفوف خود را فشرده تر نمایید. (همان: ج 2: 282 و283)
اخلاص
دانشگاه را باید شما رو به خدا ببرید، رو به معنویت ببرید و همه درس ها هم خوانده بشود، همه درس ها هم برای خدا خوانده بشود. اگر این را توانستید که شما برای این کار بروید و این کار را بکنید، در کارتان موفقاید، چه برسید به مقصدتان، چه نرسید به مقصدتان. (همان: 208)
آگاهی بخشی به ملت ها
بر شما جوانان ارزنده اسلام ـ که مایه امید مسلمین هستید ـ لازم می باشد که ملت ها را آگاه سازید و نقشه های شوم و خانمان سوز استعمارگران را بر ملا نمایید. در شناسایی اسلام بیشتر جدیت کنید. تعالیم مقدسه قرآن را بیاموزید و به کار بندید. با کمال اخلاص در نشر و تبلیغ و معرفی اسلام به ملل دیگر و پیشبرد آرمان های بزرگ اسلام بکوشید.
برای پیاده کردن طرح حکومت اسلامی و بررسی مسائل آن اهتمام بیشتری به خرج دهید. مهذب و مجهز شوید. متحد و متشکل شده و صفوف خود را فشرده تر سازید. هر چه بیشتر هم فکر و انسان فداکار بسازید. (همان: 439)
ادامه دادن راه پیامبران
شما جوانان دانشجو و جوانان عزیزی که از هر جا آمده اید، امید این ملت هستید که باید این راهی را که فرا راه شما گذاشته شده است، به آخر برسانید؛ و این نهضتی را که در راه او آن همه جانفشانی شده است، ادامه بدهید؛ و این صراط مستقیمی را که انبیا جلو راه بشر گذاشتند و نبی اکرم آخرین انبیا و اشرف همه، آن راه را جلو مردم گذاشتند، و مردم را دعوت به این صراط مستقیم کردند و هدایت کردند به راه انسانیت و خروج از همه انحای کفر و الحاد و خروج از همه ظلمات به نور مطلق، باید شما جوان ها همان راه را ادامه دهید تا اینکه پیرو رسول اکرم و در مکتب حضرت صادق پیروانی شایسته باشید. (همان: ج 14: 1 و 2)
کشتی نجات امت اسلامی
جوانان متعهد در طول تاریخ و خصوص دانشجویان مسلمان در نسل حاضر و در نسل های آینده، سرمایه های امیدبخش اسلام و کشورهای اسلامی هستند. ایناناند که با تعهد و سلاح و استقامت و پایداری می توانند کشتی نجات امت اسلامی و کشورهای خود باشند و این عزیزاناند که استقلال و آزادی و ترقی و تعالی ملت ها مرهون زحمات آنان است. ایناناند که هدف اصلی استعمار و استثمارگران جهاناند و هر قطبی درصدد صید آنان است و با صید آنان است که ملت ها و کشورها به تباهی و استضعاف کشیده می شوند. (همان)
نگهبانی از امانت استقلال و آزادی
و اکنون ای جوانان عزیز و ای دانشجویان و دانشمندان و ای امید امروز و فرداهای امت و اسلام، امانت بزرگ استقلال و آزادی که از دام دو قطب شرق و غرب با مجاهدت و فداکاری ملت عظیم الشأن ایران به دست آمده است، به شما عزیزان سپرده شده و مسئولیت بزرگی به عهده همه گذاشته شده است. همه ملت و خصوص دانشجویان مسلمان که رهبران آینده هستند، مسئول نگهبانی از این امانت بزرگ الهی می باشند. (همان)
پر کردن مساجد
شما دانشگاهیها، شما دانشجوها، همه تان مساجد را بروید پر کنید. سنگر است این جا. سنگرها را باید پر کرد. (خمینی، 1379: ج 12: 393)
دانشجو، مایه اصلاح یا تباهی ملت ها
جوان های عزیز دانشگاهی توجه داشته باشند به این مسائل که از دانشگاه است که می شود یک ملتی اصلاح بشود و از دانشگاه است که می تواند یک ملتی به تباهی کشیده بشود. این دانشگاه و تربیت دانشگاهی است که جوان های ما را، یا طرف غرب می کشد یا طرف شرق می کشد و آنها را از خودشان تهی می کنند و وجهه آنها را متوجه به غرب و شرق [می] کند تا اینکه شرق غلبه کند و تمام جهات ایران را و شرق را و تمام بلاد مسلمین را از بین ببرد یا غرب غلبه کند و همه فرهنگ و چیزهای دیگری را از ما بگیرند و به جای آن، یک مغز شرقی یا یک مغز غربی بنشانند و ملت ما را به تباهی بکشند. (همان: ج 14: 426)
تقویت ایمان
کوشش کنید که در این دانشکده ها و دانشگاه ها که هستید، ایمان را در خودتان تقویت بکنید. ایمانی که هم در اینجا شما را شرافتمند می کند و هم در پیشگاه حق آبرو دارید و با آبرومندی وارد می شوید به حق تعالی. (خمینی، 1379: ج 12: 403)
دفاع از اسلام
وظیفه عموم مسلمانان و خصوص علمای اعلام و روشنفکران و دانشگاهیهای علوم قدیمه و جدیده است که برای دفاع از اسلام عزیز و حفظ احکام حیاتبخش آن، که ضامن استقلال و آزادی است، و از میهن بزرگ خود ـ که مهد بزرگان و آزادی خواهان بوده و اکنون در شرف سقوط است ـ از فرصت استفاده کنند و گفتنی ها را بگویند و بنویسند و به گوش مقامات بین المللی و سایر جوامع بشری برسانند. (همان: ج 3: 262)
تبلیغات مذهبی
سعی کنید در دانشگاه پرچم اسلام را بالا ببرید؛ تبلیغات مذهبی بکنید؛ مسجد بسازید؛ اجتماعاً نماز بخوانید؛ تظاهر به نماز خواندن بکنید. وحدت مذهبی لازم است. وحدت مذهبی است که این اجتماع عظیم و فشرده را ایجاد می کند. اگر علاقه به استقلال ایران دارید، وحدت مذهبی داشته باشید. (همان: ج 1: 267و 268)
علم همراه با تهذیب نفس
باید آقایان همان طوری که در تحصیل علم کوشا هستند، در تهذیب اخلاق، در اعمال، در عقاید، در فضایل اخلاقی کوشا باشند؛ که علم بدون عمل و بدون تقوا بسیاری از اوقات مضرّ است. باید عالِم متقی باشد و متوجه به خدای تبارک و تعالی باشد تا بتواند جامعه را تربیت کند. باید خودش تربیت شده باشد تا بتواند جامعه را تربیت کند. ( همان: ج 8: 303)
شما باید در هر جا که تحصیل می کنید و جوان ها و کودکان ما در سرتاسر کشور، در هر مرکزی که اشتغال به تحصیل دارند باید توجه به این داشته باشند که تحصیل همراه تهذیب و همراه تعهد و همراه اخلاق فاضله انسانی است که می تواند ما را به حیات انسانی برساند، و می تواند کشور ما را از وابستگی ها نجات بدهد.
اگر شما جوان ها دنبال تحصیل که می روید، دنبال این معنا باشید که یک تصدیقی بگیرید و بروید آن را وسیله قرار بدهید برای استفاده مادی خودتان، این همان انحرافی است که آنها می خواهند؛ و اگر شما در مراکزی هستید، یک ایده صحیح داشته باشید و یک غایت صحیح داشته باشید که برای رسیدن به آن غایت مشغول تحصیل باشد، و برای رسیدن به آن امری که خدای تبارک و تعالی می خواهد و آن تهذیب نفس و پرستیدن الله و دور کردن همه شرک ها و همه انحراف ها و همه الحادها از خودتان و از مراکزتان، اگر این طور باشد، شما پیروز خواهید شد.
و همه انحراف ها و همه گرفتاری هایی که برای یک کشور پیش می آید برای این است که مراکز تعلیم و تعلّمشان، مراکز تهذیب نیست. تا تهذیب نباشد و تعهد نباشد و از اول انسان راه خودش را، صراط مستقیم خودش را نیافته باشد، و تحصیل او دنبال همان ایده صحیح اسلامی نباشد، همین انحراف آور است. (همان: ج 14: 3و4)
اشخاصی که در علم به مرتبه اعلا رسیده اند، لکن تربیت انسانی ندارند، یک همچو اشخاصی ضررشان بر کشور، ضررشان بر ملت، ضررشان بر اسلام، از دیگران زیادتر است.
آن کس که دانش دارد، لکن دانشش توأم با یک تهذیب اخلاق و یک تربیت روحی نیست، این دانش موجب این می شود که ضررش بر ملت و بر کشور، زیادتر باشد از آنهایی که دانش ندارند. همین دانش را یک شمشیر می کند در دست خودش، و با آن شمشیرِ دانش ممکن است که ریشه یک کشور را از بین ببرد و قطع کند. ( همان: ج 8: 310)
جلوگیری از نفوذ عناصر منحرف
امروز که کشور از استقلال شایسته برخوردار است و قید و بند غرب و شرق و غربزدگان و شرقزدگان از کشور و دانشگاه گسسته شده است، جوان عزیز دانشگاهی، هر چه بیشتر در کسب علوم و فنون در اعتلای کشور معظم خود کوشش نماید، و از نفوذ عناصر منحرف قاطعانه جلوگیری کند، و نگذارد محیط مقدس دانشگاه آلوده به اغراض منحرفان و وابستگان به اجانب گردد. (همان: ج 18: 84)
دانشاندوزی حتی از کافر
اسلام با تخصص موافق است. اسلام در رأس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید کرده و مردم را دعوت کرده است؛ حتی دعوت کرده است که هر جا یافتید علم را، حتی از هر کافری یافتید، آن را بگیرید. اما باید بگیرید و در خدمت اسلام و کشور باشد، نه علم را بگیرید و بر ضد کشور خودتان استعمال کنید. ( همان: ج 14: 360)
انسان سازی
با شغل دانشگاهی اگر چنانچه به شرایط عمل بشود، انسان درست می شود. این است که این شغل، شغل انبیا بوده است. تمام انبیا برای آدم درست کردن آمدند. (همان: ج 7: 467)
دانشآموزی تا پایان عمر
انسان تا آخر عمرش، هم به علم احتیاج دارد و هم به آموزش و هم به پرورش. هیچ انسانی نیست که مستغنی از علم باشد و مستغنی از پرورش و تربیت. اینکه بعضی از اشخاص گمان می کنند که ما دیگر وقت درس خواندنمان گذشته است، این صحیح نیست. درس یک وقت معین ندارد، علم یک وقت معین ندارد. همان طوری که در حدیث است که علم از گهواره است تا قبر، اگر انسان در حال احتضار هم یک کلمه یاد بگیرد، بهتر از این است که جاهل باشد. (همان: ج 17: 186)
خودکفایی و بازسازی
مهم ترین عامل در کسب خودکفایی و بازسازی، توسعه مراکز علمی و تحقیقاتی و تمرکز و هدایت امکانات، و تشویق همه جانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصی است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق به در آمده و نشان داده اند که می توانند کشور را روی پای خود نگه دارند. (خمینی، 1378: ج 15: 202و 203)
تربیت انسانی
چنانچه تربیت، یک تربیت انسانی باشد و موافق با فطرت انسان که همان فطرت، ودیعه گذاشته از خداست «فطرت الله التّی فطر النّاس علیها؛ همان سرشت الهی که مردم را به آن پدید آورد» (روم:30) آن طور باشد، در دانشگاه هم همان جور تربیت باشد، اینها بعد که تحویل به جامعه داده می شوند و مقدرات جامعه قهراً به دست اینها سپرده می شود، در نتیجه کشور را کشور نورانی، کشور انسانی، کشور به فطرت الله تربیت می کنند، و کشور را به جلو می برند.
اگر شما بخواهید تعلیم کنید فقط اطفال را و کاری به این نداشته باشید که در پهلوی تعلیم و تربیت انسانی، تربیت اخلاقی باشد، اینها با همان علمِ بدون تربیت، مراحل را طی می کنند، و علم بدون تربیت، آنها را یا اکثر آنها را رو به فساد می کشد.
انسان از اول این طور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد. از اول با فطرت خوب به دنیا آمده؛ با فطرت الهی به دنیا آمده: «کلّ مولودٍ یولد علی الفطرة؛ هر نوزادی با سرشت خدایی زاییده می شود» (کلینی، 1365، ج 2: 12و 13) که همان فطرت انسانیت، فطرت صراط مستقیم، فطرت اسلام، فطرت توحید است. این تربیت هاست که یا همین فطرت را شکوفا می کنند و یا جلوی شکوفایی فطرت را می گیرند. این تربیت هاست که یک کشور را ممکن است به کمال مطلوبی که از هر جامعه انسانی است، برسانند و یک کشور، کشور انسانی باشد؛ کشور مطلوب اسلام باشد. همین تربیت ها یا تعلیم های بدون تربیت ممکن است که اینها در آن وقتی که مقدّرات یک کشوری دست آنهاست و همه چیز کشور به دست آنهاست، کشور را به تباهی بکشند. (همان: ج 14: 33)
استقبال از حکومت اسلامی
دانشجویان چشمشان باز است. شما مطمئن باشید اگر این مکتب را عرضه نمایید و حکومت اسلامی را چنانکه هست به دانشگاه ها معرفی کنید، دانشجویان از آن استقبال خواهند کرد. دانشجویان با استبداد مخالفاند؛ با حکومتهای دست نشانده و استعماری مخالفاند؛ با قلدری و غارت اموال عمومی مخالفاند؛ با حرام خواری و دروغ پردازی مخالفاند. با اسلامی که طرز حکومت اجتماعی و تعالیم دارد، هیچ دانشگاه و دانشجویی مخالفت ندارد. (خمینی، 1387: 263)
هوشیاری
قشر محصلین خصوصاً دانشگاهیان، که لازم است با هوشیاری و تعهد به اسلام و خدمت به کشور مراقب اوضاع و احوال طبقات محصلین و دانشگاهیان باشند که خدای نخواسته یک وقت این مراکز بزرگ تعلیم و تربیت، به سوی مسائلی که قبلاً بدان مبتلا بودند، کشیده نشود. (خمینی، 1379: ج 17: 326)
التزام به احکام اسلام
باید شما دانشجویان دانشگاه ها از دخالت دادن سلیقه و آرای شخصی خود در تفسیر آیات کریمه قرآن مجید و در تأویل احکام اسلام و مدارک آن جداً خودداری کنید، و ملتزم به احکام اسلام به همه ابعادش باشید؛ و مطمئن باشید آنچه صلاح جامعه است، در بسط عدالت و رفع ایادی ظالمه و تأمین استقلال و آزادی و جریانات اقتصادی و تعدیل ثروت به طور عاقلانه و قابل عمل و عینیت، در اسلام به طور کامل می باشد و محتاج به تأویلات خارج از منطق نیست.
و لازم است مراقب باشید با کمال دقت و هوشمندی که کسانی که التزام به اسلام ندارند به جمیع ابعادش، ولو در اصلی از اصول با شما موافق نیستند، آنها را دعوت به التزام کنید؛ و اگر مؤثر نشد، از شرکت دادن آنها در اجتماعات و انجمن های اسلامی احتراز کنید؛ و گمان نکنید زیادی افراد هر چه باشد، شما را به هدف نزدیک می کند و پس از وصول به هدف، آنها قابل تصفیه هستند. باید بدانید و می دانید که قشرهای غیر مسلم یا غیر ملتزم به اسلام، از پشت به شما خنجر می زنند و شما را قبل از وصول به هدف، از کار می اندازند یا نابود می کنند. از تجربه های سابق عبرت بگیرید. (همان: ج 3: 322 و 323)
احترام متقابل روحانیون و دانشگاهیان
لازم است طبقات محترم روحانی و دانشگاهی، با هم احترام متقابل داشته باشند. جوانان روشنفکر دانشگاه ها به روحانیت و روحانیون احترام بگذارند. خداوند تعالی آنها را محترم شمرده و اهل بیت وحی، سفارش آنها را به ملت فرموده اند. روحانیت، قدرت بزرگی است که با از دست دادن آن، خدای نخواسته پایه های اسلام فرومی ریزد و قدرت جبار دشمن، بی معارض می شود.
مطالعات دقیق اجانب استعمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این سد شکسته شود و تبلیغات دامنه دار آنها و عمال آنها در چند صدسال، موجب شده که مقداری از روشنفکران را از آنها جدا و به آنها بدبین کند تا جبهه دشمن، بی معارض شود.
اگر احیاناً در بین آنها کسانی بی صلاحیت خود را جا بزنند، لکن نوع آنها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آنها ملت را پایبند اصول و فروع دیانت نموده، به رغم اجانب و عمال آنها باید این قدرت را تأیید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست. (خمینی، 1387: 287و 288)
تقوا، استقامت، امانتداری
کوشش کنید که هر قدمی که برای علم برمی دارید، برای عمل ظاهری و برای اعمال باطنی، ایجاد تقوا در خودتان، ایجاد استقامت، امانت در خودتان بکنید که وقتی از دانشگاه ان شاءالله بیرون می آیید، یک انسانی باشید که هم معلومات داشته باشید و هم امانتدار باشید. برای معلوماتتان، هم امانتدار باشید و هم تزکیه نفس کرده باشید؛ نفس خودتان را مهار کرده باشید.
نفس انسان سرکش است و سرکشی آن، انسان را به زمین می زند. همان طوری که اگر انسان سوار یک اسب سرکش باشد و مهار نداشته باشد، این اسب سرکش انسان را به هلاکت می رساند، نفس انسان بدتر از هر سرکشی است. سرکشی نفس، انسان را به هلاکت می رساند. هر قدمی که برای تعلیم و تعلم برمی دارید، همراه آن قدم، قدمی باشد برای مهار کردن نفستان که از این سرکشی که دارد و آزادی که برای خودش فرض می کند که هیچ مهاری در کار نباشد؛ خودتان مهار کنید نفس خودتان را.
این طور نباشد که تعلم باشد؛ شما در طرف علوم طبیعی و این طایفه هم در طرف علوم فقهی و الهی، دقایق علوم را بررسی کنید، لکن از آن جهالاتی که در نفس است و از آن سرکشی هایی که در نفس است، غفلت بکنید. اگر غفلت بکنید، هر قدمی که در علم بر می دارید، از انسانیت دور شده اید؛ هی دورتر.
انسانیت یک راه مستقیمی است، یک راه مستقیم که اگر از این ور کسی برود، مُعوَج است و برخلاف انسانیت است؛ اگر از آن ور هم برود، برخلاف است و آن کسی که اعوجاج پیدا کرد و راه مستقیم نرفت، هر چه پیش برود دور می شود از راه انسانیت. (همان: ج 9: 3)
استقلال
اسلام برای علم آن قدر اجر قائل است که شاید دیگر مسالک آن قدر قائل نباشند. اسلام دانشمندها را آن قدر ارج می گذارد که شاید سایر مسالک آن طور نباشد. در اسلام، دانش بزرگ ترین چیز است، لکن نه دانش آن طوری که ما را به تباهی بکشد، نه دانشمندان آن طوری که ملت ما را به آغوش غرب یا شرق ببرد.
اسلام کوشش دارد که علم را در مغزهای مستقل، در مغزهایی که به طرف شرق و غرب نیستند، در مغزهایی که به اسلام فکر می کنند، بار بیاورد؛ و این استقلال است که می تواند کشور ما را مستقل کند. (همان: ج 14: 431)
توحیدمداری
آن معنایی که از علوم دانشگاه ها ما می خواهیم و آن معنایی که از علوم مدارس قدیمه ما می خواهیم، همین معنا نیست که در سطح ظاهر هست؛ و متفکرین ما، همان سطح ظاهر را دارند در آن [کار] می کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان؛ لکن آنکه اسلام می خواهد، این نیست. آنی که اسلام می خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیرطبیعی باشد، آن که از آن اسلام می خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد، این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند. هر علمی جنبه الوهیت در آن باشد؛ یعنی انسان طبیعت را که می بیند، خدا را در آن ببیند، ماده را که می بیند، خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند، خدا را در آن ببیند.
آن که اسلام برای آن آمده است برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الاهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی؛ و از دانشگاهها هم این معنا مطلوب است. نه اینکه خود طب را ـ البته طب هم باید باشد، علوم طبیعی هم همه باید باشد، معالجات بدنی هم باید باشد ـ لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت. (همان: ج 8: 434 و435).
دفاع از میهن و تغییر افکار غلط
شما جوانان تحصیل کرده در هر جا هستید، وظایف خطیری دارید. وظیفه دفاع از اسلام که به عهده هر فرد مسلم است. وظیفه دفاع از میهن و استقلال آن، که از وظایف حتمیه اسلامی است. وظیفه شناساندن اسلام بزرگ به جوامع بشری؛ چه از ناحیه طرز حکومت و بسط عدالت آن، و چه از ناحیه رفتار والی مسلمین با ملت، و چه از کیفیت معامله والی با بیت المال مسلمین.
شماها باید معرفی کنید اسلام را تا رژیم ها و حکومت ها بفهمند معنای حکومت و پاسداری از ملت را؛ تا جوامع بشری بدانند اسلام چه نحو حکومتی می خواهد؛ تا افکار غلطی که به واسطه عمال استعمار به جوان های ما تحمیل شده است، تغییر کند. بکوشید و خود به احکام اسلام عمل کنید و دیگران را وادار به عمل کنید و پرده های ضخیمی که کجروان بر چهره نورانی اسلام افکنده اند، برطرف کنید. ( خمینی، 1361: ج 22: 98؛ همو: 1379: 18)
کتاب نامه
خمینی، روح الله. 1387. دانشگاه و دانشگاهیان از دیدگاه امام خمینی. تدوین: حسنعلی احمدی فشارکی. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.
ــــــــــــــ. 1378. صحیفه امام. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.
ــــــــــــــ. 1379. صحیفه امام. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.
ــــــــــــــ. 1361. صحیفه نور. تهیه: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
ــــــــــــــ. 1378. کلمات قصار. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.
ــــــــــــــ. 1379. نامه ها و پیام های امام خمینی به دانشجویان. تهیه و تنظیم: رسول سعادتمند. قم: انتشارات تسنیم.
کلینی. 1365. کافی. تحقیق: علی اکبر غفاری. تهران: دارالکتب الاسلامیه.



